[[{"content_id":433121,"content_number":0,"portal_id":2,"lang_id":"fa","content_title":"به مناسبت ایام فاطمیه\r\nزبان حال ام ابیها در بیان حافظ","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"نویسنده: دکتر علیرضا صالحی","content_summary_fill":1,"content_body":"&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nزبان حال ام ابیها &nbsp;در بیان حافظ\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nلسان الغیب، حافظ شیرازی غزلی دارد که گویی تک تک ابیات و فرازهای آن بیان حال حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است.\r\n\r\nغزلی با مطلع :\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nترسم که اشک در غم ماپرده در شود&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; وین راز سر به عالم سحر شود.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nحضرت فاطمه(س) پس از رحلت پیامبر(ص) بسیار گریه و بی تابی می&zwnj;کرد، به گونه ای که امام صادق (ع) در این باره می&zwnj;فرمایند فاطمه زهرا(س) به قدری برای پیامبر گریه می&zwnj;کرد که اهل مدینه متأذی شدند و به وی گفتند، ما را به علت کثرت گریه هایت ناراحت می کنی، یا شب گریه کن یا روز، لذا فاطمه از مدینه خارج می شد و روی قبر شهدا گریه می کرد . (بحار الانوار ، ج43، ص 35) اسراری الهی در سینه او بود که جز علی(ع) محرمی برای آنها نمی یافت . ودر درود خاصه ای همواره که به ساحت حضرت فاطمه تقدیم می کنیم بر این اسرار نهفته و در پرده اشاره شده است.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِه عِلْمُکَ \r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nهر چند گریه های حضرت زهرا(س) نشان التهاب درونی و جوشش اسرار و جفاها و بی وفایی&zwnj;های امّت پدر بزرگوارش بود، اما راز درون پرده را جز در پیش چشمان امیرالمنین علی(ع)&nbsp;آشکار نکرد .\r\n\r\nدر گفتگوهای آخرین حضرتش با امیر المومنین در روزهای آخر عمر، و در هنگامه ای که دربستر بیماری افتاده بود، بخشی از اسرار نهفته در سینه اوست .\r\n\r\nو آنجه از اسرار اُم اَبیها آشکار گردیده، امروز به حق در عالم سمر شده و چون افسانه&zwnj;ها نقل محافل و مجالس است .چه کردند با فاطمه که این چنین مانند موج خروشان می خروشد ولب به شکایت می گشاید.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبیت اول:\r\n\r\nفاطمه&zwnj;ای که پیک حق بر او سلام می کند &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;ادای ذکر نام او به احترام می کند\r\n\r\n&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;کسی که پیش پای او پدر قیام می کند&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;بر در خانه اش سلام به صبح و شام می&zwnj;کند\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبیت دوم:\r\n\r\nگویند سنگ لعل شود در مقام صبر&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;آری شود ولیک به خون جگر شود\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nحکیم ابو المجد سنایی در این باره بیت زیبایی دارند که می فرمایند:\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;سالها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر بخش\r\n\r\n(دیوان قصاید شماره 134)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبه عقیده طبیعت شناسان پیشین، آفتاب باید بر کانی که سنگ لعل در آن است بتابد، تا سنگ پرورش یابد و لعل شود .\r\n\r\nباید سالها بگذرد تا کانی به لعل تبدیل شود .\r\n\r\nآدمی نیز اگر چون کانی صبر پیشه کند به مقصود خواهد رسید که: &laquo;الصَّبر مِفتاح الفَرج&raquo;: صبر کلید گشایش است.\r\n\r\nصبر نام گیاهی دارویی است که بسیار تلخ است و از همین جهت صبر را صبر نامیده اند.\r\n\r\nصبر سخت و تلخ و دشوار است اما عاقبت آدمی را شفا می بخشد.\r\n\r\nحضرت فاطمه در همان روز های بعداز رحلت جانسوز پیامبر اعظم با سختی ها و دشواری های بسیاری روبرو شدند اما برای حفظ و ماندگاری دین اسلام صبوری کردند و غصه ها را در درون خود ریختند، تا عاقبت جان به جان آفرین تسلیم نمودند.\r\n\r\nبار فراق پدر و آنچه در سقیفه بنی ساعده بر سر خلافت پس از پیامبر(ص) اتفاق افتاد و دنیاطلبان وصیت پیامبر(ص) را نادیده گرفته و به راه خود رفتند، گوشه&zwnj;ای از غمهای فاطمه بود که چون کوه در برابر آنها صبوری ورزید.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبیت سوم :\r\n\r\nخواهم شدن به میکده گریان و دادخواه &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;کز دست غم خلاص من آنجا مگر شود\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nحضرت زهرا(س) پس از رحلت پیامبر و پس از جفاههایی که دید، دایما آروزی مرگ می کرد .گفته اند عده ای هم بر این امر خرده گرفته و گفته اند مگر می شود معصوم آرزوی مرگ کند .\r\n\r\nاما آنچه حضرت زهرا(س) به حق آرزوی آن را داشت، رسیدن به بارگاه رفیع الهی و دیدار پدر بود تا همه اسرار را از سینه دردمند خود بیرون ریزد و از بند غم ها خلاص گردد.\r\n\r\nمیکده همان بارگاه حق است که مطلوب همه وصول یافتگان به مقام فنا و بقای الهی است . حافظ در غزل دیگری گفته است :\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nثواب روزه و حج قبول آنکس برد &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;که خاک میکده عشق را زیارت کرد\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nامیرالمومنین که کوه صبرو استقامت بود در فراق همسر با وفایش خطلب به رسول الله می فرماید :\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nیا رسول الله : لقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِیعَةُ، وَ أُخِذَتِ الرَّهِینَةُ، وَ اخلصت الزهرا(س) (وَ اخْتُلِسَتِ الزَّهْرَاءُ)\r\n\r\n(کافی ؛ج، ص 459 ، نهج البلاغه ، خطبه 202)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nحضرت زهرا(س) به دیدار حق شتافت و از بار غمهای روزگار خلاصی یافت .\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبیت چهارم :\r\n\r\nاز هر کرانه تیر دعا کرده ام روان &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;باشد کز آن میانه یکی کارگر شود\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nروایت های متعددی حتی در کتب اهل سنت وجود دارد که حضرت فاطمه برآنانکه حق او، پدر و همسرش و خاندانش را به نا حق غصب نمودند نفرین کرده است .\r\n\r\nفاطمه ای که پیامبر در حق او فرمود :فاطمه بضعه منی فمن اذها فقد اذانی&nbsp; ( کنزالعمال، ج 13 ،ص 96 ). فاطمه پاره تن من است هر کس او را اذیت کند مرا اذیت کرده\r\n\r\nوای بر احوال آنکه فاطمه در حق او نفرین کرده است که آن نفرین، نفرین خدا و پیامبر است .\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبیت پنجم:\r\n\r\nدرتنگنای حیرتم از نخوت رقیب &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;یارب مباد آنکه گدا معتبر شود\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nنخوت و خود بینی و غرور و تکبّر زمینه ساز همه بدبختیها و گمراهی های انسان است . آنان که بر سر خلافت و جانشینی به رقابت با امیرمومنین برخاستند و دل دختر رسول خدا را خون کردند از یاد برده بودند که ، که بودند و چه بودند و چه کسی به آنان حرمت و کرامت بخشید و سروری داد . دوران جاهلیت خود را از یاد برده بودند که چگونه در پای بتان می&zwnj;افتادند و به پرستش آنان می پرداختند و از آیین ها و رسوم جاهلانی تبعیت می کردند، اما حق ناشناسی کردند و حرمت کسی را که بدانها حرمت داده بود شکستند و زرق و برق دنیا چشمان آنان را بر روی حقیقت بست .\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبیت ششم:\r\n\r\nبس نکته غیر حسن بباید که تا کسی &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; مقبول طبع مردم صاحب نظر شود\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nهیچ کس نمی تواند با زور و زر فریب و ظاهر سازی و خود آرایی مقبول طبع مردم صاحب نظر و روشن بین و حقیقت نگر شود . محبت پدیده ای قلبی و درونی است&nbsp; و به ساز و کارهای ظاهری ارتباطی ندارد . همچنانکه به مجنون می گفتند چرا عاشق لیلی به ظاهر نازیبای سیاه چرده شده ای؟\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nابلهان گفتند مجنون راز جهل &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;عشق لیلی نیست چندان هست سهل\r\n\r\nبهتر از ولی صد هزاران دلربا &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; هست همچون ما اندر شهرما\r\n\r\nگفت صورت کوزه است وحسن می &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;می خدایم می دهد از نقش وی\r\n\r\nمر شما را سرکه داد از کوزه اش &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;پس نباشد عشق اوتان گوش کش\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمجنون جواب می&zwnj;دهد شما صورت لیلی را می بینید، اما من در صورت لیلی حسنی می بینم و از کوزه ی صورت لیلی شرابی می نوشم که سرمست می&zwnj;شوم و از خود بیگانه می گردم وشما آن حسن را نمی توانید ببینید : در وجود محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین حسنی است و نوری هست که در هر شرایطی جلوه گر می شود و تنها در دیدگان ره یافتگان و حقیقت طلبان تجلی می یابد . گروهی فکر می کردند با رسیدن به جاه و جلال و مقامات دنیوی در نزد مردم به مقبولیت می رسند . اما ندانستند که تنها اتصال به منبع نور الهی است که انسان را در دل دیگران عزیز می دارد چنانکه حافظ گفت :\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدلنشین شد سخنم تا تو قبولش کردی &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;آری آری سخن عشق نشانی دارد\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمردمان عاشق گفتار من ای خسرو خوبان &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;چون نباشند که من عاشق دیدار تو باشم\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبیت هفتم:\r\n\r\nحافظ چو نافه سر زلفش به دست توست &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;دم در کش ارنه باد صبا را خبر شود\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nای حافظ آگاه باش که اگر وصلتی حاصل شد و توفیق بهره مندی از تجلیات حق راپیدا کردی&nbsp; اسرار عشق بازی خود را بر نامحرمان بر ملا نکنی ، چرا که عاشق و معشوق باید راز دار باشند چنانکه در جای دیگر به زیبایی گفته است :\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nترا صبا و مرا آب دیده شد غماز &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;و گرنه عاشق و معشوق رازدارانند\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nو در حقیقت :\r\n\r\nهرکه را اسرار حق آموختند &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;مهر کردند و دهانش دوختند\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر پایان فرازهایی از آخرین گفتگوهای علی(ع) و فاطمه زهرا(س) رابدین گونه سروده و به همه ارادتمندان ساحت بانوی دو عالم حضرت زهرا(س) تقدیم می دارم .\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nیا علی بشــنو و صــیتهای من &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; خواهش و آمال و نیتهای من\r\n\r\nبعد مرگم ای وصـــی مصطفی &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; مونس زهرا(س) و یار با وفا\r\n\r\n&nbsp; شب چو آید پیکــرم را در خفا &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; بری نزدیــک قبر مصــطفی\r\n\r\nبا دوستت پیکر مجـــروح من &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; غسل ده بر تن بپوشانم کفن\r\n\r\nتن به خاکم چون سپاری مویه کن &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; قطره اشکی به خاکم هدیه کن\r\n\r\nقطرۀ اشک تو فانوس من است &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; خانۀ قبرم ز نورش روشن است\r\n\r\nآن که قدرش محو بود از دیده&zwnj;ها &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;بهتر آن باشد که قبرش در خفا\r\n\r\nقبر من پوشیده دار از دیده ها &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;پرده دار خلـــوت نادیده ها\r\n\r\nخود نماز مرگ من را ساز کن &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;پس زبان سینه ات را باز کن\r\n\r\nگو برای فاطـــمه از رازها &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;باز کن بنـــد دل آوازهـــا\r\n\r\nنغمه خوانی کن برایم ای ولی &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;جان زهرایت به قربانـت علی\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدکتر علیرضا صالحی\r\n\r\nمشاور فرهنگی دانشگاه فنی و حرفه&zwnj;ای\r\n\r\n&nbsp;","content_html":"<h2 style=\"text-align:center;\"> <\/h2>\n\n<h1 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"> <\/h1>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<h1 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"> <\/h1>\n\n<h1 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">زبان حال ام ابیها  در بیان حافظ<\/h1>\n\n<h1 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"> <\/h1>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">لسان الغیب، حافظ شیرازی غزلی دارد که گویی تک تک ابیات و فرازهای آن بیان حال حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است.<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">غزلی با مطلع :<\/h2>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">ترسم که اشک در غم ماپرده در شود                             وین راز سر به عالم سحر شود.<\/h2>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">حضرت فاطمه<sup>(س) <\/sup>پس از رحلت پیامبر<sup>(ص)<\/sup> بسیار گریه و بی تابی می‌کرد، به گونه ای که امام صادق (ع) در این باره می‌فرمایند فاطمه زهرا<sup>(س)<\/sup> به قدری برای پیامبر گریه می‌کرد که اهل مدینه متأذی شدند و به وی گفتند، ما را به علت کثرت گریه هایت ناراحت می کنی، یا شب گریه کن یا روز، لذا فاطمه از مدینه خارج می شد و روی قبر شهدا گریه می کرد . (بحار الانوار ، ج43، ص 35) اسراری الهی در سینه او بود که جز علی<sup>(ع)<\/sup> محرمی برای آنها نمی یافت . ودر درود خاصه ای همواره که به ساحت حضرت فاطمه تقدیم می کنیم بر این اسرار نهفته و در پرده اشاره شده است.<\/h2>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"><span style=\"font-family:bnazanin;\"><a href=\"http:\/\/www.lavasani.tamin.ir\/News\/Item\/1286\/2\/1286.html\" rel=\"nofollow\">اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِه عِلْمُکَ <\/a><\/span><\/h2>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">هر چند گریه های حضرت زهرا<sup>(س)<\/sup> نشان التهاب درونی و جوشش اسرار و جفاها و بی وفایی‌های امّت پدر بزرگوارش بود، اما راز درون پرده را جز در پیش چشمان امیرالمنین علی<sup>(ع)<\/sup> آشکار نکرد .<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">در گفتگوهای آخرین حضرتش با امیر المومنین در روزهای آخر عمر، و در هنگامه ای که دربستر بیماری افتاده بود، بخشی از اسرار نهفته در سینه اوست .<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">و آنجه از اسرار اُم اَبیها آشکار گردیده، امروز به حق در عالم سمر شده و چون افسانه‌ها نقل محافل و مجالس است .چه کردند با فاطمه که این چنین مانند موج خروشان می خروشد ولب به شکایت می گشاید.<\/h2>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">بیت اول:<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">فاطمه‌ای که پیک حق بر او سلام می کند                     ادای ذکر نام او به احترام می کند<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">             کسی که پیش پای او پدر قیام می کند                       بر در خانه اش سلام به صبح و شام می‌کند<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"> <\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">بیت دوم:<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">گویند سنگ لعل شود در مقام صبر                                  آری شود ولیک به خون جگر شود<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"margin-right:108pt;text-align:center;\"> <\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">حکیم ابو المجد سنایی در این باره بیت زیبایی دارند که می فرمایند:<\/h2>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"> سالها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب               لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر بخش<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:left;\"><span style=\"font-size:16px;\">(دیوان قصاید شماره 134)<\/span><\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"> <\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">به عقیده طبیعت شناسان پیشین، آفتاب باید بر کانی که سنگ لعل در آن است بتابد، تا سنگ پرورش یابد و لعل شود .<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">باید سالها بگذرد تا کانی به لعل تبدیل شود .<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">آدمی نیز اگر چون کانی صبر پیشه کند به مقصود خواهد رسید که: «الصَّبر مِفتاح الفَرج»: صبر کلید گشایش است.<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">صبر نام گیاهی دارویی است که بسیار تلخ است و از همین جهت صبر را صبر نامیده اند.<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">صبر سخت و تلخ و دشوار است اما عاقبت آدمی را شفا می بخشد.<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">حضرت فاطمه در همان روز های بعداز رحلت جانسوز پیامبر اعظم با سختی ها و دشواری های بسیاری روبرو شدند اما برای حفظ و ماندگاری دین اسلام صبوری کردند و غصه ها را در درون خود ریختند، تا عاقبت جان به جان آفرین تسلیم نمودند.<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">بار فراق پدر و آنچه در سقیفه بنی ساعده بر سر خلافت پس از پیامبر<sup>(ص)<\/sup> اتفاق افتاد و دنیاطلبان وصیت پیامبر<sup>(ص)<\/sup> را نادیده گرفته و به راه خود رفتند، گوشه‌ای از غمهای فاطمه بود که چون کوه در برابر آنها صبوری ورزید.<\/h2>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">بیت سوم :<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه                     کز دست غم خلاص من آنجا مگر شود<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"> <\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">حضرت زهرا<sup>(س)<\/sup> پس از رحلت پیامبر و پس از جفاههایی که دید، دایما آروزی مرگ می کرد .گفته اند عده ای هم بر این امر خرده گرفته و گفته اند مگر می شود معصوم آرزوی مرگ کند .<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">اما آنچه حضرت زهرا<sup>(س)<\/sup> به حق آرزوی آن را داشت، رسیدن به بارگاه رفیع الهی و دیدار پدر بود تا همه اسرار را از سینه دردمند خود بیرون ریزد و از بند غم ها خلاص گردد.<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">میکده همان بارگاه حق است که مطلوب همه وصول یافتگان به مقام فنا و بقای الهی است . حافظ در غزل دیگری گفته است :<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"> <\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">ثواب روزه و حج قبول آنکس برد                        که خاک میکده عشق را زیارت کرد<\/h2>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">امیرالمومنین که کوه صبرو استقامت بود در فراق همسر با وفایش خطلب به رسول الله می فرماید :<\/h2>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">یا رسول الله : لقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِیعَةُ، وَ أُخِذَتِ الرَّهِینَةُ، وَ اخلصت الزهرا<sup>(س)<\/sup> (وَ اخْتُلِسَتِ الزَّهْرَاءُ)<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:left;\">(کافی ؛ج، ص 459 ، نهج البلاغه ، خطبه 202)<\/h2>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<h2 dir=\"rtl\">حضرت زهرا<sup>(س)<\/sup> به دیدار حق شتافت و از بار غمهای روزگار خلاصی یافت .<\/h2>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">بیت چهارم :<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان                         باشد کز آن میانه یکی کارگر شود<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"> <\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">روایت های متعددی حتی در کتب اهل سنت وجود دارد که حضرت فاطمه برآنانکه حق او، پدر و همسرش و خاندانش را به نا حق غصب نمودند نفرین کرده است .<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">فاطمه ای که پیامبر در حق او فرمود :فاطمه بضعه منی فمن اذها فقد اذانی  ( کنزالعمال، ج 13 ،ص 96 ). فاطمه پاره تن من است هر کس او را اذیت کند مرا اذیت کرده<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">وای بر احوال آنکه فاطمه در حق او نفرین کرده است که آن نفرین، نفرین خدا و پیامبر است .<\/h2>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">بیت پنجم:<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">درتنگنای حیرتم از نخوت رقیب                         یارب مباد آنکه گدا معتبر شود<\/h2>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">نخوت و خود بینی و غرور و تکبّر زمینه ساز همه بدبختیها و گمراهی های انسان است . آنان که بر سر خلافت و جانشینی به رقابت با امیرمومنین برخاستند و دل دختر رسول خدا را خون کردند از یاد برده بودند که ، که بودند و چه بودند و چه کسی به آنان حرمت و کرامت بخشید و سروری داد . دوران جاهلیت خود را از یاد برده بودند که چگونه در پای بتان می‌افتادند و به پرستش آنان می پرداختند و از آیین ها و رسوم جاهلانی تبعیت می کردند، اما حق ناشناسی کردند و حرمت کسی را که بدانها حرمت داده بود شکستند و زرق و برق دنیا چشمان آنان را بر روی حقیقت بست .<\/h2>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">بیت ششم:<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی                             مقبول طبع مردم صاحب نظر شود<\/h2>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">هیچ کس نمی تواند با زور و زر فریب و ظاهر سازی و خود آرایی مقبول طبع مردم صاحب نظر و روشن بین و حقیقت نگر شود . محبت پدیده ای قلبی و درونی است  و به ساز و کارهای ظاهری ارتباطی ندارد . همچنانکه به مجنون می گفتند چرا عاشق لیلی به ظاهر نازیبای سیاه چرده شده ای؟<\/h2>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">ابلهان گفتند مجنون راز جهل                 عشق لیلی نیست چندان هست سهل<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">بهتر از ولی صد هزاران دلربا                             هست همچون ما اندر شهرما<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">گفت صورت کوزه است وحسن می                              می خدایم می دهد از نقش وی<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">مر شما را سرکه داد از کوزه اش                    پس نباشد عشق اوتان گوش کش<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"margin-right:108pt;text-align:center;\"> <\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">مجنون جواب می‌دهد شما صورت لیلی را می بینید، اما من در صورت لیلی حسنی می بینم و از کوزه ی صورت لیلی شرابی می نوشم که سرمست می‌شوم و از خود بیگانه می گردم وشما آن حسن را نمی توانید ببینید : در وجود محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین حسنی است و نوری هست که در هر شرایطی جلوه گر می شود و تنها در دیدگان ره یافتگان و حقیقت طلبان تجلی می یابد . گروهی فکر می کردند با رسیدن به جاه و جلال و مقامات دنیوی در نزد مردم به مقبولیت می رسند . اما ندانستند که تنها اتصال به منبع نور الهی است که انسان را در دل دیگران عزیز می دارد چنانکه حافظ گفت :<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"> <\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">دلنشین شد سخنم تا تو قبولش کردی                   آری آری سخن عشق نشانی دارد<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"> <\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">مردمان عاشق گفتار من ای خسرو خوبان                  چون نباشند که من عاشق دیدار تو باشم<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"margin-right:144pt;text-align:center;\"> <\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"> <\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">بیت هفتم:<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست                       دم در کش ارنه باد صبا را خبر شود<\/h2>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">ای حافظ آگاه باش که اگر وصلتی حاصل شد و توفیق بهره مندی از تجلیات حق راپیدا کردی  اسرار عشق بازی خود را بر نامحرمان بر ملا نکنی ، چرا که عاشق و معشوق باید راز دار باشند چنانکه در جای دیگر به زیبایی گفته است :<\/h2>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">ترا صبا و مرا آب دیده شد غماز                       و گرنه عاشق و معشوق رازدارانند<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"> <\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">و در حقیقت :<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">هرکه را اسرار حق آموختند                      مهر کردند و دهانش دوختند<\/h2>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\">در پایان فرازهایی از آخرین گفتگوهای علی<sup>(ع)<\/sup> و فاطمه زهرا<sup>(س)<\/sup> رابدین گونه سروده و به همه ارادتمندان ساحت بانوی دو عالم حضرت زهرا<sup>(س)<\/sup> تقدیم می دارم .<\/h2>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">یا علی بشــنو و صــیتهای من                 خواهش و آمال و نیتهای من<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">بعد مرگم ای وصـــی مصطفی                 مونس زهرا<sup>(س)<\/sup> و یار با وفا<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">  شب چو آید پیکــرم را در خفا                     بری نزدیــک قبر مصــطفی<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">با دوستت پیکر مجـــروح من                   غسل ده بر تن بپوشانم کفن<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">تن به خاکم چون سپاری مویه کن                قطره اشکی به خاکم هدیه کن<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">قطرۀ اشک تو فانوس من است                  خانۀ قبرم ز نورش روشن است<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">آن که قدرش محو بود از دیده‌ها                   بهتر آن باشد که قبرش در خفا<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">قبر من پوشیده دار از دیده ها                        پرده دار خلـــوت نادیده ها<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">خود نماز مرگ من را ساز کن                    پس زبان سینه ات را باز کن<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">گو برای فاطـــمه از رازها                          باز کن بنـــد دل آوازهـــا<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\">نغمه خوانی کن برایم ای ولی                      جان زهرایت به قربانـت علی<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"margin-right:162pt;text-align:center;\"> <\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"margin-right:36pt;text-align:center;\"> <\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"margin-right:36pt;text-align:center;\"> <\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"margin-right:36pt;text-align:center;\">دکتر علیرضا صالحی<\/h2>\n\n<h2 dir=\"rtl\" style=\"margin-right:36pt;text-align:center;\">مشاور فرهنگی دانشگاه فنی و حرفه‌ای<\/h2>\n\n<p style=\"text-align:center;\"> <\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2016-02-24 15:45:53","content_date_event":"2016-02-24 15:45:53","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2016-10-09 14:41:28","content_date_register":"2016-02-24 15:53:28","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":15703,"eid":15703,"attach_title":null,"attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/2\/attach\/201602\/31808_4132969766_150_86.webp","300":".\/cache\/2\/attach\/201602\/31808_4132969766_300_172.webp","400":".\/cache\/2\/attach\/201602\/31808_4132969766_400_229.webp","600":".\/cache\/2\/attach\/201602\/31808_4132969766_600_343.webp","900":".\/cache\/2\/attach\/201602\/31808_4132969766_900_515.webp","1200":".\/cache\/2\/attach\/201602\/31808_4132969766_1024_586.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":4132969766,"files":{"original":{"url":".\/file\/2\/attach\/201602\/31808_4132969766.jpg","width":1024,"height":586,"size":0}}}]}]]