[[{"content_id":248997,"content_number":0,"portal_id":2,"lang_id":"fa","content_title":"با بهار به حافظ به استقبال بهار برویم","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"نویسنده : دکتر علیرضا صالحی","content_summary_fill":1,"content_body":"با بهار به حافظ به استقبال بهار برویم\r\nشعر حافظ ، جملگی بیت الغزل معرفت ، همراه با لطایف حکمی و &nbsp;فصوص قرآنی است ، بیانی در اوج زیبایی ، همراه با ژرفای معانی ؛ حتی آنگاه که درقالب بهاریه خود نمایی می کند . بهاری دیگر را پیش روی ما به تصویر می کشد . از جمله بهاریه های حافظ غزلی است با مطلع : صبا به تهنیت پیر می فروش آمد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که موسم طرب و عیش و ناز و نوش\r\nکه در اوج موسیقی کلامی ، همراه با معانی بلند معنوی و عرفانی سروده شده است . صبا که پیغامبر میان عاشق و معشوق است ، به مناسبت فرا رسیدن فصل بهار ، از جانب حضرت معشوق ، برای پیر می فروش پیام تهنیت و شاد باش آورده . پیر می فروش در نظر گاه خواجه شیراز همان عارف سالک به حق پیوسته است که از شراب معرفتش ، رهروان راه پر خون عشق را سیراب می گرداند . همان پیر میکده و پیر درد کشی و پیر مغان و ... است که بارها ذکر خیرش کرده و از زبانش پند ها گفته است. \r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp; به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن\r\nپیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;خوش عطا بخش و خطا پوش خدایی دارد\r\nبه می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;که سالک بی خبر نبود زراه و رسم منزلها\r\nدر پیام تهنیت حضرت دوست به پیر می فروش ، دقیقه ای دیده می شود و آن اینکه : خداوند کریم ، همواره و بی وقفه ، جلوه های لطف و رحمت و رأفت و مهربانی و جمیع صفات جمالی خویش را بر بندگان آشکار می سازد . اما در این مقام ، برگزیدگان و سر سپردگان واقعی در گاهش را نصیب و بهرۀ دیگر است . در حقیقت از منظر عارفان ، تجلّی هر یک از مظاهر صنع و آفرینش الهی ،که تغیر فصلها جلوه ای از آن است ، پیغامی همراه با تحیت و تهنیت از جانب حق بر دل عارف است ، چنانچه شیخ اجل سعدی شیرازی می فرماید: \r\nبرگ درختان سبز در نظر هوشیار&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;هر ورقش دفتری است معرفت کردگار\r\nدرک حقیقت این پیام ها و تهنیت ها ، برای هر کسی مقدور نیست و تنها اهل معرفتند که از پرتو صفای خاطر و باطن ، توفیق درک پیام و ندای حق را باز می یابند. در مصرع دوم از بیت اول این بهاریه ، بهار به عنوان موسم طرب و عیش و ناز ، نوش معرفی شده . عیش و طرب و ناز و نوشی که حافظ در ابیات بعد و در بیانی عمیق ، تلقی و برداشت خود را دربارۀ آ نها بیان کرده و نسخه ای تازه &nbsp;و بسیار متفاوت با آنچه در نظر و دید بسیاری ازانسانها درباره این مفاهیم جریان دارد را عرضه می کند و در جای خود به گستردگی بدان پرداخته خواهد شد. .\r\nهوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد\r\nاین بیت گزارشی هنرمندانه از فصل بهار است . هوا چون دم مسحیا حیات بخش و باد با وزیدنش بوی خوشی ، چونان بوی مشک درون نافه آهوی ختن را ، به مشام جان ها می رساند . درختان زنده و سرسبز شده اند و مرغان در اوج شادی آواز سر داده و نغمه سرایی می کنند . همه اینها در نظر عارف ، نقشی هستند ، از&nbsp;&nbsp; صنع نقاش و پروردگارازلی و ابدی و پدید آورنده آسمان و زمین ، &nbsp;و زمینه ای برای درک حقایق آفرینش الهی . در بیت بعدی این بهاریه باز شاهد توصیف جلوه هایی از عظمت و زیبایی فصل بهار هستیم :\r\nتنور لاله چنان برفروخت بادبهار&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد\r\nلاله های سرخ رنگ روئید در فصل بهار به تنور آتشی تشبیه شده که از پرتو گرما و حرارتش ، غنچه ها غرق عرق شده و گل ها به خروش آمده و از هم باز شده اند. غرق عرق شدن غنچه ها ، شبنمی است که صبحگاهان برروی آن ها می نشیند .شاید بتوان این برداشت شاعرانه را هم از این بیت داشت که باز شدن غنچه ها و شکفتن گلها در اثر حرارت متصاعد شده از لاله های سرخ رنگ است &nbsp;.\r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;چه ها شنید که باده زبان خموش آمد\r\nباز هم برداشتی معنوی از صحنه ای طبیعی . نمی دانم که مرغ صبح از گل سوسن چه شنیده است که با وجود داشتن ده زبان ، خاموش گشته و سخنی بر زبان نمی آورد .مرغ صبح همان بلبل و گل سوسن هم همان گل زنبق است . از این جهت صفت آزاد به گل سوسن داده اند که در تمام فصول سبز است و اطلاق صفت ده زبان هم به این خاطر است که کاسبرگ های این گل مانند گلبرگ هایش سفید است . جمیع پنج گلبرگ و پنج کاسبرگ ، عدد ده می شود و به همین خاطر به این نام موسوم شده است . این بیت و بسیاری از ابیات دیگر از این دست می توانند ، گویای این حقیقت باشند که سعدی می گوید : \r\nجملۀ اجزای عالم هر زمان&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;با تو می گویند روزان و شبان\r\nما همه سمعیم و بصریم و هشیم&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;باشما نامحرمان ما خامشیم\r\nاین گونه توصیفات را نباید تنها تعابیر شاعرانه برشمرد . به واقع عارفان برسمیع و بصیر و هوشیار بودن همه اجزای عالم باور دارند . اما تنها آنان که حرم رازند می توانند این حقیقت را دریابند و نغمه ها و نواهای دیگر موجودات عالم را بشنوند . اما سخن اصلی حافظ از این بیت شروع می شود :\r\nبه گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش\r\nکه این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد\r\nبا گوش جان از من این سخن را بشنودو به کاربنده &nbsp;تنها برای رسیدن به عشرت کوشش کن ، بدان که من این سخن را وقت سحر از زبان هاتف و ندا دهنده و پیام آور غیبی شنیده ام . در این بیت به نوعی همه واژها های طرب ، عیش ، ناز و نوش را که در بیت اول&nbsp; آورده بود ، در واژه عشرت جمع می کند . او ادعا می کند که پیام عشرت طلبی را در وقت سحر از زبان هاتف عینی و سروش آسمانی شنیده است . سحری که از نگاه او زمان بهره مندی از فیوضات الهی و آسمانی ، کشف اسرار و رموز عالم و راز و نیاز با حضرت حق است . چنانچه در ابیات متعددی بر این نکته اشارت شده است : \r\n&nbsp;\r\nسحرم دولت بیدار به بالین آمد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد\r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; سحر باد می گفتم حدیث آرزومندی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;خطاب آمد که واثق رشو به الطاف خداوندی\r\nصبا وقت سحر بویی ززلف یار می آورد&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;دل غمدیدۀ مارا به بو در کار می آورد\r\nهر گنج سعادت که خدا داد به حافظ&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;از یمن دعای شب و ورد سحری بود\r\nهر کس بر پایه درجۀ معرفت و نوع تجربه و نگاه و دیدگاه خود ، تصوری از عشرت دارد . عشرت عده ای خلاصه می شود در هم صحبتی و مؤانست باز زیبارویان . برخی نیز عشرتشان درخور و خواب و بیکارگی است . بهره مندی هرچه بیشتر از مال و منال دنیا هم زمینه ساز عشرت جمعی دیگر است .عشرت اهل دود و دم و مسکرات هم فراهم بودن سور و سات کشیدن و بلعیدن و نوشیدن و نهایتاً بی خبری است . در عین حال عیش و عشرت بسیاری هم از پرتو انجام امور معنوی و انسانی نظیر عبادت و دستگیری از دیگران و مطالعه و خلق هنری و علمی و ادبی است . حال ببینیم حافظ به عنوان عارفی بهره مند از لطیفه های غینی و چشم گشوده به عالم معنی از عشرت چه برداشتی دارد و برای رسیدن به مقام حقیقی عشرت چه نسخه ای پیش روی ما می گذارد \r\nزفکر تفرقه باز آی تا شوی مجموع&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;به حکم آنها که چو شد اهرمن سروش آمد\r\nهمه محصول بهاریه حافظ در این بیت جمع می شود . بیتی که کلید گشایش دروازه های عشرت و طرب و عیش و ناز و نوش واقعی و پایدار بر روی انسان است . در این بیت با دو اصطلاح عرفانی مهم ، یعنی تفرقه و جمعیت رو به رو هستیم . تقریباً همه شارحان متون فنون و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی ، این دو واژه را شرح کرده و تعابیری بیان داشته اند . نگارنده بی آنکه درصدد بیان مجموعه شرح ها و تعبیر ها در بارۀ تفرقه و جمعیت ، از زبان شارحان و اصطلاح پژوهان باشد ، به سبب اهمیت موضوع ، تنها دو نمونه شرح را در معرض دید خوانندگان قرار می دهد . \r\nشرح اول : \r\nمراد به لفظ تفرقه : مکاسب است و به جمع مواهب ، یعنی مجاهدت و مشاهدت پس آنچه بنده از راه مجاهدت بدان راه باید ، جمله تفرقه باشد و آنچه صرف عنایت و هدایت حق تعالی باشد جمع بود . ( هجویری ، کشف المحجوب ، ص 326 )\r\nشرح دوم:\r\nلفظ جمع و تفرقه ، اندر سخن ایشان بسیار بود . استاد بوعلی گفتی فرق {= تفرقه } آن بود که با تو منسوب بود ؛ و جمع آن بود که از تو ربوده بود ؛ و معنیش آن بود که آنچه کسب بنده بود از اقامت عبودیت و آنچه به احوال بشریت سزد ، آن فرق بود و آنچه از قبیل حق بود از پیدا کردن معانی و لطفی کردن و احسانی آن جمع بود .... و بنده را چاره نیست از جمع و تفرقه ، زیرا که هرکه او را تفرقه نبود عبادتش نبود ؛ و هرکه اورا جمع نبود معرفتش نبود ... )((امام قشیری، ترجمه رساله قشریه ، ص 103 -104))\r\nاین دو بیان که از زبان دو عارف بزرگ نقل کردیم تقریباً همسو و هماهنگ با یکدیگرند ، اما بر پایه روح حاکم بربهاریۀ حافظ ، نگارنده تحلیل خود را از اصطلاحات جمع و تفرقه ،که یکی در حکم سروش و دیگری در حکم اهریمن است را خلاصه وار بیان می دارد .تفرقه و جمعیت&nbsp; به طور کلی از دو منظر قابل&nbsp; شرح و تحلیل اند . یکی از منظر سیاسی . اجتماعی و دیگری از منظر شخصی و فردی . از منظر سیاسی و اجتماعی ، یک ملت ، مجموعۀ گروندگان به هردین و آیین ، اهل هر شهر ، منطقه ، و ... و حتی قوم و خانواده ای می توانند در هر حال از تفرقه و جمعیت برخوردار باشند . بر این اساس اگر هر گروه و حیطه اجتماعی و مذهبی و آیینی در کارها و امور با یکدیگر مشارکت داشته و پشت و پناه یکدیگر باشند و در مقابل دشمنان خود در صف واحدی قرارگیرند اصطلاحاً صفت جمعیت و وحدت را برای آنها به کار می برند . اما اگر برخلاف آنچه یر شمردیم عمل کنند و انجام دهند ، فقط تفرقه را صفتشان می سازند .در قرآن کریم ، آیۀ شریفه : (( واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا )) ناظربر بعد اجتماعی و به طور خاص ، آیینی تفرقه و جمعیت است . این بعد اگر چه دارای اهمیت فراوان است و به جای خود ، جای بررسی و تحلیل بسیار دارد ، به نظر می رسد تنها بعد مورد نظر حافظ در بیان این بیت نمی باشد . جنبه دوم تفرقه و جمعیت جنبه فردی و شخصی آن است ؛ به این معنا که هر شخصی در درون خود می تواند از صفت تفرقه یا جمعیت برخوردار باشد . یکی در ارتباط با خالق و یکی در ارتباط با مخلوق . در ارتباط با خالق و مبدأ هستی ، شخصی که در درون از جمعیت برخوردار است ، در همۀ اعمال و رفتارها وکردارهای خود ، تنها روی به جانب خدا دارد و جز رضای حق درخاطر او نمی گذرد ، (( قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین )) بگو نماز ، اعمال و رفتارم ، زندگی و مرگم برای خداوند پروردگار جهانیان است . این زیبا ترین بیان در ترسیم حالت جمعیت در وجود انسان در ارتباط با خداوند در قرآن کریم است . انسان برخوردار از جمعیت خاطر همواره در نیّت خود جز خدا را نمی بیند . خدایا راه می روم به خاطر تو ، می ایستم به خاطر تو ، می خورم ، می خوابم ، می نوشم ، می خوانم و می گویم و .... همه و همه به خاطر تو ، نه به خاطر خودم و یا دیگران ؛ تنها به خاطر تو! این وحدت نظر و جمعیت خاطر از مراتب عالی در عالم انسانی و در زمرۀ برجسته ترین و اساسی ترین مقامات عرفانی است .در جلوه دیگر تفرقه و جمعیت را از منظر فردی و شخصی و در ارتباط با مخلوقات عالم مورد بررسی و دقت قرار می دهیم . خداوند کریم نعمت های بسیاری را در اختیار ما انسانها قرار داده است . شکر نعمت و قدر شناسی از نعمت های بی حد و حصر الهی و خدای ناکرده کفران نعمت ؛ ارتباط مستقیم با جمعیت و تفرقه دارد . به عنوان نمونه ، هنگامی که خداوند نعمت برخورداری از همسری خوب را به انسانی عطا می کند ، اگر او توانست همه عاطفه و احساس و خواهش و انگیزۀ خود را در همسر خود جمع کند و جز او دل بر کس یا کسانی دیگر نبندد و بادست خود ، خویشتن را در گرداب تفرقه گر فتارنسازد ، بی شک از زندگی آرام و بی دغدغه و طرب انگیز و همراه با امید و اعتباری ویژه بر خوردار خواهد بود . در این حالت می گوییم آن شخص از جمعیت خاطر برخوردار است ولی اگر به دام تفرقه افتاد و عاطفه و احساس خود را بین همسر خود و دیگر کسان تقسیم کرد و در مسیر تفرق قدم برداشت ، بدون شک از هر عیش و عشرت و طرب مدام و پایداری محروم گردیده و جز رنج و تعّب و سر درگمی و بی اعتباری چیزی نخواهد یافت . یا اگر به عنایت خداوند از خانه و سرپناهی محّقر برخودار شدیم ، شکر این نعمت این است که بتوانیم خاطر خود را در همان خانه که روزی و نصیب ما شده جمع کنیم و خانه های مجلل دیگران ، خاطر مارا به سمت خود منحرف نکند و دلبسته نگردانند.\r\nچه بسا انسانها در درون گرفتار تفرقه ای که با دیدن خانه دیگران ، وسیله دیگران ، لباس دیگران ، لب به شکوه و شکایت می گشایند و داشته های خودر ا پست و حقیر به حساب آورده و به خاطر نداشتن ، آنچه دیگران دارند با خود و با زمین و زمان و عالم و آدم در جنگ و نزاع و درگیری و کشمکش اند ، اینان هرگز روی آرامش و آسایش به خود نخواهند دید ، تا زمانیکه خاطر خود را در داشته های خویش جمع کنند و از تفرقه رهایی یابند . چنانکه خواجه شیراز در فرازی معنوی و ماندگار فرموده است :\r\nما آبروی فقر و قناعت نمی بریم&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;به پادشه بگو که روزی مقرر است\r\nبر ظاهر اندیشان و ریاکاران است &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;بیت آخرین این غزل هم تعریفی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;\r\nزخانقاه به میخانه می رود حافظ&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;مگر زمستی زهد ریا به هوش آمد\r\nخانقاه عبادتگاه صوفیان است . صوفیانی که برجسته ترین ویژگی آنها به تعبیر حافظ پشمینه پوستی ، تند خویی ، زهد خشک ، دام نهادن و سرحقه باز کردن و بنیاد مکر با فلک حقه باز کردن است . \r\nپیشمینه پوش تند خو ،کز عشق نشنیده ست بو&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;از مستی اش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند\r\nصوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;وین زهد خشک را به می خوشگوار بخش\r\nصوفی نهاد دام سرحّقه باذکر&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;بنیاد مکر با فلک حّقه باز کرد\r\nاین گروه از صوفیان ونه همۀ آنان به مثابه طبقه ای اجتماعی ،که اعمال ، آداب ، پوشش و پیرایش سر و صورت و دیگر مظاهر ، شیوه و طریقتی دیگر گونه از سایر مردمان دارند ، ظاهر سازانی هستند که از حقیقت وذوق عشق بی بهره بوده ومی خواهند از مسیر زشت سازی ، زیبائیهای وجود ظاهری خویش&nbsp; و تن آزاری وتنفر زایی ، به عبث پای دروادی حقیقت نهند . معرفی این طایفه از صوفیان که اعمال ریاکارانه و به دور از حقیقت آنان مورد پذیرش عارفان آزاده و رها یافته از قید و بند طاعات و خرافاتی همچون حافظ نیست ، در این مقال نمی گنجد . حافظ در این بیت با دوری جستن و ابراز ناخرسندی از رویه های مرسوم و ناهنجار صوفیانه که بی شک خود با آن مواجه بوده و ماجرای آنان را از زبان و این و آن نشنیده است ، به سالکان راه طریقت مسیر میخانه را نشان می دهد . همان میخانه وحدتی که مستان و دردی کشانش ، رندانه و حق باورانه ، راه دل پیموده و مرغ جان را در هوای آستان لامکان پرواز داده اند . میخانه ای که از پی معنی افروز صورت گذارش کام تشنگان اهل راز سیراب می شود و معجون نیاز می گردد . چنانکه رضی الدین آرتیمانی ساقی نامه سرای یگانه عهد عباسی سروده است .\r\n&nbsp;&nbsp; خدایا به جان خرابایتان&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;گزین تهمت هستیم وارهان\r\n&nbsp;به میخانه وحدتم راه ده&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;دل زنده و جان آگاه ده\r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;که از کثرت خلق تنگ آمدم&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;به هرجا شدم سر به سنگ آمدم\r\nمی آی ده که چون ریز پیش درسبو&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;برآورد سبو از دل آواز هو\r\nمی معنی افروز صورت گداز&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می ای گشته معجون راز و نیاز\r\nمی صاف زآلودگی بشر&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;مبّدل به خیراندرو جمله شّر\r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; رضی روز محشر علی ساقی است&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;مکن ترک می تا نفس باقی است\r\n&nbsp;","content_html":"<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 10pt;\"><b><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">با بهار به حافظ به استقبال بهار برویم<\/span><\/b><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">شعر حافظ ، جملگی بیت الغزل معرفت ، همراه با لطایف حکمی و <span> <\/span>فصوص قرآنی است ، بیانی در اوج زیبایی ، همراه با ژرفای معانی ؛ حتی آنگاه که درقالب بهاریه خود نمایی می کند . بهاری دیگر را پیش روی ما به تصویر می کشد . از جمله بهاریه های حافظ غزلی است با مطلع : صبا به تهنیت پیر می فروش آمد<span>                                       <\/span><span> <\/span>که موسم طرب و عیش و ناز و نوش<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">که در اوج موسیقی کلامی ، همراه با معانی بلند معنوی و عرفانی سروده شده است . صبا که پیغامبر میان عاشق و معشوق است ، به مناسبت فرا رسیدن فصل بهار ، از جانب حضرت معشوق ، برای پیر می فروش پیام تهنیت و شاد باش آورده . پیر می فروش در نظر گاه خواجه شیراز همان عارف سالک به حق پیوسته است که از شراب معرفتش ، رهروان راه پر خون عشق را سیراب می گرداند . همان پیر میکده و پیر درد کشی و پیر مغان و ... است که بارها ذکر خیرش کرده و از زبانش پند ها گفته است. <\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" style=\"text-align:right;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\"><span>            <\/span><span>   <\/span>به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات<span>        <\/span><span>              <\/span><span>              <\/span>بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور<span>            <\/span><span> <\/span><span>  <\/span><span> <\/span><span> <\/span><span>              <\/span><span>      <\/span>خوش عطا بخش و خطا پوش خدایی دارد<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید<span>       <\/span><span>                       <\/span><span>   <\/span>که سالک بی خبر نبود زراه و رسم منزلها<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">در پیام تهنیت حضرت دوست به پیر می فروش ، دقیقه ای دیده می شود و آن اینکه : خداوند کریم ، همواره و بی وقفه ، جلوه های لطف و رحمت و رأفت و مهربانی و جمیع صفات جمالی خویش را بر بندگان آشکار می سازد . اما در این مقام ، برگزیدگان و سر سپردگان واقعی در گاهش را نصیب و بهرۀ دیگر است . در حقیقت از منظر عارفان ، تجلّی هر یک از مظاهر صنع و آفرینش الهی ،که تغیر فصلها جلوه ای از آن است ، پیغامی همراه با تحیت و تهنیت از جانب حق بر دل عارف است ، چنانچه شیخ اجل سعدی شیرازی می فرماید: <\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">برگ درختان سبز در نظر هوشیار<span>        <\/span><span>                             <\/span><span>   <\/span><span>  <\/span><span>  <\/span>هر ورقش دفتری است معرفت کردگار<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">درک حقیقت این پیام ها و تهنیت ها ، برای هر کسی مقدور نیست و تنها اهل معرفتند که از پرتو صفای خاطر و باطن ، توفیق درک پیام و ندای حق را باز می یابند. در مصرع دوم از بیت اول این بهاریه ، بهار به عنوان موسم طرب و عیش و ناز ، نوش معرفی شده . عیش و طرب و ناز و نوشی که حافظ در ابیات بعد و در بیانی عمیق ، تلقی و برداشت خود را دربارۀ آ نها بیان کرده و نسخه ای تازه <span> <\/span>و بسیار متفاوت با آنچه در نظر و دید بسیاری ازانسانها درباره این مفاهیم جریان دارد را عرضه می کند و در جای خود به گستردگی بدان پرداخته خواهد شد. .<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای<span>   <\/span><span>                              <\/span><span>       <\/span>درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">این بیت گزارشی هنرمندانه از فصل بهار است . هوا چون دم مسحیا حیات بخش و باد با وزیدنش بوی خوشی ، چونان بوی مشک درون نافه آهوی ختن را ، به مشام جان ها می رساند . درختان زنده و سرسبز شده اند و مرغان در اوج شادی آواز سر داده و نغمه سرایی می کنند . همه اینها در نظر عارف ، نقشی هستند ، از<span>   <\/span>صنع نقاش و پروردگارازلی و ابدی و پدید آورنده آسمان و زمین ، <span> <\/span>و زمینه ای برای درک حقایق آفرینش الهی . در بیت بعدی این بهاریه باز شاهد توصیف جلوه هایی از عظمت و زیبایی فصل بهار هستیم :<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 10pt -13.5pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">تنور لاله چنان برفروخت بادبهار<span>  <\/span><span>                                           <\/span><span>  <\/span>که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">لاله های سرخ رنگ روئید در فصل بهار به تنور آتشی تشبیه شده که از پرتو گرما و حرارتش ، غنچه ها غرق عرق شده و گل ها به خروش آمده و از هم باز شده اند. غرق عرق شدن غنچه ها ، شبنمی است که صبحگاهان برروی آن ها می نشیند .شاید بتوان این برداشت شاعرانه را هم از این بیت داشت که باز شدن غنچه ها و شکفتن گلها در اثر حرارت متصاعد شده از لاله های سرخ رنگ است <span> <\/span>.<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in -4.5pt 10pt .75in;text-indent:4.5pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\"><span>       <\/span>ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد<span>   <\/span><span>                                           <\/span><span>  <\/span>چه ها شنید که باده زبان خموش آمد<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">باز هم برداشتی معنوی از صحنه ای طبیعی . نمی دانم که مرغ صبح از گل سوسن چه شنیده است که با وجود داشتن ده زبان ، خاموش گشته و سخنی بر زبان نمی آورد .مرغ صبح همان بلبل و گل سوسن هم همان گل زنبق است . از این جهت صفت آزاد به گل سوسن داده اند که در تمام فصول سبز است و اطلاق صفت ده زبان هم به این خاطر است که کاسبرگ های این گل مانند گلبرگ هایش سفید است . جمیع پنج گلبرگ و پنج کاسبرگ ، عدد ده می شود و به همین خاطر به این نام موسوم شده است . این بیت و بسیاری از ابیات دیگر از این دست می توانند ، گویای این حقیقت باشند که سعدی می گوید : <\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">جملۀ اجزای عالم هر زمان<span>              <\/span><span>   <\/span><span> <\/span><span>                               <\/span><span>   <\/span>با تو می گویند روزان و شبان<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">ما همه سمعیم و بصریم و هشیم<span>   <\/span><span> <\/span><span> <\/span><span>                 <\/span><span>                           <\/span><span>   <\/span>باشما نامحرمان ما خامشیم<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">این گونه توصیفات را نباید تنها تعابیر شاعرانه برشمرد . به واقع عارفان برسمیع و بصیر و هوشیار بودن همه اجزای عالم باور دارند . اما تنها آنان که حرم رازند می توانند این حقیقت را دریابند و نغمه ها و نواهای دیگر موجودات عالم را بشنوند . اما سخن اصلی حافظ از این بیت شروع می شود :<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">با گوش جان از من این سخن را بشنودو به کاربنده <span> <\/span>تنها برای رسیدن به عشرت کوشش کن ، بدان که من این سخن را وقت سحر از زبان هاتف و ندا دهنده و پیام آور غیبی شنیده ام . در این بیت به نوعی همه واژها های طرب ، عیش ، ناز و نوش را که در بیت اول<span>  <\/span>آورده بود ، در واژه عشرت جمع می کند . او ادعا می کند که پیام عشرت طلبی را در وقت سحر از زبان هاتف عینی و سروش آسمانی شنیده است . سحری که از نگاه او زمان بهره مندی از فیوضات الهی و آسمانی ، کشف اسرار و رموز عالم و راز و نیاز با حضرت حق است . چنانچه در ابیات متعددی بر این نکته اشارت شده است : <\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\"> <\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">سحرم دولت بیدار به بالین آمد<span>      <\/span><span>         <\/span><span>                 <\/span><span>  <\/span>گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\"><span>         <\/span>سحر باد می گفتم حدیث آرزومندی<span>      <\/span><span>                      <\/span><span> <\/span>خطاب آمد که واثق رشو به الطاف خداوندی<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">صبا وقت سحر بویی ززلف یار می آورد<span>   <\/span><span>     <\/span><span> <\/span><span> <\/span><span> <\/span><span>         <\/span><span> <\/span><span>     <\/span><span> <\/span>دل غمدیدۀ مارا به بو در کار می آورد<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ<span>     <\/span><span>                  <\/span><span> <\/span><span>    <\/span>از یمن دعای شب و ورد سحری بود<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">هر کس بر پایه درجۀ معرفت و نوع تجربه و نگاه و دیدگاه خود ، تصوری از عشرت دارد . عشرت عده ای خلاصه می شود در هم صحبتی و مؤانست باز زیبارویان . برخی نیز عشرتشان درخور و خواب و بیکارگی است . بهره مندی هرچه بیشتر از مال و منال دنیا هم زمینه ساز عشرت جمعی دیگر است .عشرت اهل دود و دم و مسکرات هم فراهم بودن سور و سات کشیدن و بلعیدن و نوشیدن و نهایتاً بی خبری است . در عین حال عیش و عشرت بسیاری هم از پرتو انجام امور معنوی و انسانی نظیر عبادت و دستگیری از دیگران و مطالعه و خلق هنری و علمی و ادبی است . حال ببینیم حافظ به عنوان عارفی بهره مند از لطیفه های غینی و چشم گشوده به عالم معنی از عشرت چه برداشتی دارد و برای رسیدن به مقام حقیقی عشرت چه نسخه ای پیش روی ما می گذارد <\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">زفکر تفرقه باز آی تا شوی مجموع<span>   <\/span><span>                 <\/span><span>    <\/span>به حکم آنها که چو شد اهرمن سروش آمد<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">همه محصول بهاریه حافظ در این بیت جمع می شود . بیتی که کلید گشایش دروازه های عشرت و طرب و عیش و ناز و نوش واقعی و پایدار بر روی انسان است . در این بیت با دو اصطلاح عرفانی مهم ، یعنی تفرقه و جمعیت رو به رو هستیم . تقریباً همه شارحان متون فنون و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی ، این دو واژه را شرح کرده و تعابیری بیان داشته اند . نگارنده بی آنکه درصدد بیان مجموعه شرح ها و تعبیر ها در بارۀ تفرقه و جمعیت ، از زبان شارحان و اصطلاح پژوهان باشد ، به سبب اهمیت موضوع ، تنها دو نمونه شرح را در معرض دید خوانندگان قرار می دهد . <\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" style=\"text-align:right;margin:0in 0in 0pt;\"><b><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">شرح اول : <\/span><\/b><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;margin:0in 0in 0pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">مراد به لفظ تفرقه : مکاسب است و به جمع مواهب ، یعنی مجاهدت و مشاهدت پس آنچه بنده از راه مجاهدت بدان راه باید ، جمله تفرقه باشد و آنچه صرف عنایت و هدایت حق تعالی باشد جمع بود . ( هجویری ، کشف المحجوب ، ص 326 )<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" style=\"text-align:right;margin:0in 0in 0pt;\"><b><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">شرح دوم:<\/span><\/b><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;margin:0in 0in 0pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">لفظ جمع و تفرقه ، اندر سخن ایشان بسیار بود . استاد بوعلی گفتی فرق {= تفرقه } آن بود که با تو منسوب بود ؛ و جمع آن بود که از تو ربوده بود ؛ و معنیش آن بود که آنچه کسب بنده بود از اقامت عبودیت و آنچه به احوال بشریت سزد ، آن فرق بود و آنچه از قبیل حق بود از پیدا کردن معانی و لطفی کردن و احسانی آن جمع بود .... و بنده را چاره نیست از جمع و تفرقه ، زیرا که هرکه او را تفرقه نبود عبادتش نبود ؛ و هرکه اورا جمع نبود معرفتش نبود ... )((امام قشیری، ترجمه رساله قشریه ، ص 103 -104))<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">این دو بیان که از زبان دو عارف بزرگ نقل کردیم تقریباً همسو و هماهنگ با یکدیگرند ، اما بر پایه روح حاکم بربهاریۀ حافظ ، نگارنده تحلیل خود را از اصطلاحات جمع و تفرقه ،که یکی در حکم سروش و دیگری در حکم اهریمن است را خلاصه وار بیان می دارد .تفرقه و جمعیت<span>  <\/span>به طور کلی از دو منظر قابل<span>  <\/span>شرح و تحلیل اند . یکی از منظر سیاسی . اجتماعی و دیگری از منظر شخصی و فردی . از منظر سیاسی و اجتماعی ، یک ملت ، مجموعۀ گروندگان به هردین و آیین ، اهل هر شهر ، منطقه ، و ... و حتی قوم و خانواده ای می توانند در هر حال از تفرقه و جمعیت برخوردار باشند . بر این اساس اگر هر گروه و حیطه اجتماعی و مذهبی و آیینی در کارها و امور با یکدیگر مشارکت داشته و پشت و پناه یکدیگر باشند و در مقابل دشمنان خود در صف واحدی قرارگیرند اصطلاحاً صفت جمعیت و وحدت را برای آنها به کار می برند . اما اگر برخلاف آنچه یر شمردیم عمل کنند و انجام دهند ، فقط تفرقه را صفتشان می سازند .در قرآن کریم ، آیۀ شریفه : (( واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا )) ناظربر بعد اجتماعی و به طور خاص ، آیینی تفرقه و جمعیت است . این بعد اگر چه دارای اهمیت فراوان است و به جای خود ، جای بررسی و تحلیل بسیار دارد ، به نظر می رسد تنها بعد مورد نظر حافظ در بیان این بیت نمی باشد . جنبه دوم تفرقه و جمعیت جنبه فردی و شخصی آن است ؛ به این معنا که هر شخصی در درون خود می تواند از صفت تفرقه یا جمعیت برخوردار باشد . یکی در ارتباط با خالق و یکی در ارتباط با مخلوق . در ارتباط با خالق و مبدأ هستی ، شخصی که در درون از جمعیت برخوردار است ، در همۀ اعمال و رفتارها وکردارهای خود ، تنها روی به جانب خدا دارد و جز رضای حق درخاطر او نمی گذرد ، (( قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین )) بگو نماز ، اعمال و رفتارم ، زندگی و مرگم برای خداوند پروردگار جهانیان است . این زیبا ترین بیان در ترسیم حالت جمعیت در وجود انسان در ارتباط با خداوند در قرآن کریم است . انسان برخوردار از جمعیت خاطر همواره در نیّت خود جز خدا را نمی بیند . خدایا راه می روم به خاطر تو ، می ایستم به خاطر تو ، می خورم ، می خوابم ، می نوشم ، می خوانم و می گویم و .... همه و همه به خاطر تو ، نه به خاطر خودم و یا دیگران ؛ تنها به خاطر تو! این وحدت نظر و جمعیت خاطر از مراتب عالی در عالم انسانی و در زمرۀ برجسته ترین و اساسی ترین مقامات عرفانی است .در جلوه دیگر تفرقه و جمعیت را از منظر فردی و شخصی و در ارتباط با مخلوقات عالم مورد بررسی و دقت قرار می دهیم . خداوند کریم نعمت های بسیاری را در اختیار ما انسانها قرار داده است . شکر نعمت و قدر شناسی از نعمت های بی حد و حصر الهی و خدای ناکرده کفران نعمت ؛ ارتباط مستقیم با جمعیت و تفرقه دارد . به عنوان نمونه ، هنگامی که خداوند نعمت برخورداری از همسری خوب را به انسانی عطا می کند ، اگر او توانست همه عاطفه و احساس و خواهش و انگیزۀ خود را در همسر خود جمع کند و جز او دل بر کس یا کسانی دیگر نبندد و بادست خود ، خویشتن را در گرداب تفرقه گر فتارنسازد ، بی شک از زندگی آرام و بی دغدغه و طرب انگیز و همراه با امید و اعتباری ویژه بر خوردار خواهد بود . در این حالت می گوییم آن شخص از جمعیت خاطر برخوردار است ولی اگر به دام تفرقه افتاد و عاطفه و احساس خود را بین همسر خود و دیگر کسان تقسیم کرد و در مسیر تفرق قدم برداشت ، بدون شک از هر عیش و عشرت و طرب مدام و پایداری محروم گردیده و جز رنج و تعّب و سر درگمی و بی اعتباری چیزی نخواهد یافت . یا اگر به عنایت خداوند از خانه و سرپناهی محّقر برخودار شدیم ، شکر این نعمت این است که بتوانیم خاطر خود را در همان خانه که روزی و نصیب ما شده جمع کنیم و خانه های مجلل دیگران ، خاطر مارا به سمت خود منحرف نکند و دلبسته نگردانند.<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">چه بسا انسانها در درون گرفتار تفرقه ای که با دیدن خانه دیگران ، وسیله دیگران ، لباس دیگران ، لب به شکوه و شکایت می گشایند و داشته های خودر ا پست و حقیر به حساب آورده و به خاطر نداشتن ، آنچه دیگران دارند با خود و با زمین و زمان و عالم و آدم در جنگ و نزاع و درگیری و کشمکش اند ، اینان هرگز روی آرامش و آسایش به خود نخواهند دید ، تا زمانیکه خاطر خود را در داشته های خویش جمع کنند و از تفرقه رهایی یابند . چنانکه خواجه شیراز در فرازی معنوی و ماندگار فرموده است :<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 0pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم<span>   <\/span><span>      <\/span><span> <\/span><span>              <\/span><span> <\/span>به پادشه بگو که روزی مقرر است<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 0pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">بر ظاهر اندیشان و ریاکاران است <span>                          <\/span>بیت آخرین این غزل هم تعریفی<span>                          <\/span><span> <\/span><\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 0pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">زخانقاه به میخانه می رود حافظ<span>   <\/span><span>                     <\/span><span>   <\/span>مگر زمستی زهد ریا به هوش آمد<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">خانقاه عبادتگاه صوفیان است . صوفیانی که برجسته ترین ویژگی آنها به تعبیر حافظ پشمینه پوستی ، تند خویی ، زهد خشک ، دام نهادن و سرحقه باز کردن و بنیاد مکر با فلک حقه باز کردن است . <\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 0pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">پیشمینه پوش تند خو ،کز عشق نشنیده ست بو<span>    <\/span><span>   <\/span><span>          <\/span>از مستی اش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 0pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش<span>     <\/span><span>                 <\/span><span>   <\/span>وین زهد خشک را به می خوشگوار بخش<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 0pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">صوفی نهاد دام سرحّقه باذکر<span>                 <\/span><span> <\/span><span>            <\/span><span> <\/span><span> <\/span>بنیاد مکر با فلک حّقه باز کرد<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;margin:0in 0in 10pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">این گروه از صوفیان ونه همۀ آنان به مثابه طبقه ای اجتماعی ،که اعمال ، آداب ، پوشش و پیرایش سر و صورت و دیگر مظاهر ، شیوه و طریقتی دیگر گونه از سایر مردمان دارند ، ظاهر سازانی هستند که از حقیقت وذوق عشق بی بهره بوده ومی خواهند از مسیر زشت سازی ، زیبائیهای وجود ظاهری خویش<span>  <\/span>و تن آزاری وتنفر زایی ، به عبث پای دروادی حقیقت نهند . معرفی این طایفه از صوفیان که اعمال ریاکارانه و به دور از حقیقت آنان مورد پذیرش عارفان آزاده و رها یافته از قید و بند طاعات و خرافاتی همچون حافظ نیست ، در این مقال نمی گنجد . حافظ در این بیت با دوری جستن و ابراز ناخرسندی از رویه های مرسوم و ناهنجار صوفیانه که بی شک خود با آن مواجه بوده و ماجرای آنان را از زبان و این و آن نشنیده است ، به سالکان راه طریقت مسیر میخانه را نشان می دهد . همان میخانه وحدتی که مستان و دردی کشانش ، رندانه و حق باورانه ، راه دل پیموده و مرغ جان را در هوای آستان لامکان پرواز داده اند . میخانه ای که از پی معنی افروز صورت گذارش کام تشنگان اهل راز سیراب می شود و معجون نیاز می گردد . چنانکه رضی الدین آرتیمانی ساقی نامه سرای یگانه عهد عباسی سروده است .<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 0pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\"><span>   <\/span>خدایا به جان خرابایتان<span>      <\/span><span>                                <\/span><span>   <\/span>گزین تهمت هستیم وارهان<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in -9pt 0pt 0in;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\"><span> <\/span>به میخانه وحدتم راه ده<span>     <\/span><span>                          <\/span><span>   <\/span><span>      <\/span>دل زنده و جان آگاه ده<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 0pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\"><span>    <\/span><span>  <\/span><span> <\/span>که از کثرت خلق تنگ آمدم<span>   <\/span><span>                               <\/span><span> <\/span><span> <\/span><span>  <\/span>به هرجا شدم سر به سنگ آمدم<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 0pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">می آی ده که چون ریز پیش درسبو<span>   <\/span><span>      <\/span><span>                     <\/span>برآورد سبو از دل آواز هو<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 0pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">می معنی افروز صورت گداز<span>  <\/span><span>                        <\/span><span>   <\/span><span>  <\/span><span>    <\/span><span>  <\/span><span>  <\/span>می ای گشته معجون راز و نیاز<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 0pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\">می صاف زآلودگی بشر<span>   <\/span><span>                                   <\/span><span> <\/span><span>  <\/span><span> <\/span>مبّدل به خیراندرو جمله شّر<\/span><\/p>\n<p class=\"MsoNormal\" dir=\"rtl\" align=\"center\" style=\"text-align:center;margin:0in 0in 0pt;\"><span lang=\"fa\" style=\"font-size:12pt;font-family:'B Nazanin';line-height:120%;\" xml:lang=\"fa\"><span>     <\/span>رضی روز محشر علی ساقی است<span>   <\/span><span>                <\/span><span> <\/span><span>       <\/span><span> <\/span><span>   <\/span><span> <\/span>مکن ترک می تا نفس باقی است<\/span><\/p>\n<p> <\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2015-06-13 12:19:58","content_date_event":"2015-06-13 12:19:58","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2015-06-13 12:21:10","content_date_register":"2015-06-13 12:19:58","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":1,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":2985,"eid":2985,"attach_title":null,"attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/2\/attach\/201506\/2987_2048817092_150_144.webp","300":".\/cache\/2\/attach\/201506\/2987_2048817092_167_160.webp","400":".\/cache\/2\/attach\/201506\/2987_2048817092_167_160.webp","600":".\/cache\/2\/attach\/201506\/2987_2048817092_167_160.webp","900":".\/cache\/2\/attach\/201506\/2987_2048817092_167_160.webp","1200":".\/cache\/2\/attach\/201506\/2987_2048817092_167_160.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":2048817092,"files":{"original":{"url":".\/file\/2\/attach\/201506\/2987_2048817092.jpg","width":167,"height":160,"size":0}}}]}]]