[[{"content_id":119638,"content_number":0,"portal_id":2,"lang_id":"fa","content_title":"\" ترک شیرازی \"","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"نویسنده : دکتر علیرضا صالحی","content_summary_fill":1,"content_body":"&nbsp;\r\n\r\nهمان گونه که در گذشته نیز یادآور شدیم ، در این سلسله گفتارها ، که د رآن هر بار ، درباره غزلی از غزلهای خواجه شیراز تحلیلی ارائه داده می شود ، سعی گردیده ، بی هیچ تعصبی و مبتنی برمبنای اندیشه و تفّکر حافظ ، که در شعرش به آشکاری و خوبی نمود پیدا کرده است ، مطالبی به دوستداران اشعار لسان الغیب عرضه گردد . رویکرد نگارنده در انتخاب غزلها ، برپایه میزان اختلاف نظر های تفسیری است که در بارۀ هر غزل وجود دارد . یکی از غزل های بر مناقشۀ حافظ ، غزلی است که ما عنوان ترک شیرازی برآن نهاده ایم :\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر یکی از منابع بر جسته و معروف حافظ شناسی معاصر، نکته ای دربارۀ ترک شیرازی نقل گردیده ، که جای تامل بسیار دارد . نویسنده با استناد به برخی روایت های تاریخی دربارۀ ترکان زیبا روی شیرازی و اینکه این ترکان چگونه به شیراز آمده و اقامت جسته اند , در نهایت به این نتیجه می رسد که :&nbsp; حافظ مفتون زیبا رویان ترک ، اعم از شیرازی و یا غیر شیرازی است که هنرشان دلبری و چالاکی و بی باکی است &quot; \r\n\r\nیعنی حافظ عارف و سلامت طلب و اهل ورد سحری و دعای صبح و آه شب و قرآن با چهارده روایت خوان و در ظلمت شب آب حیات نوشیده و باده از جام تجلّی صفات برگرفته و از حجاب چهرۀ جان به تنگ آمده و هوای باغ ملکوت در سر پرورانده و مست شراب عشق و نه بادۀ انگوری بوده و جهان و هرچه در اوست هست جمله هیچ بر هیچ پنداشته و ده ها تعبیر و بیان از این دست ، که ذکر شان در این مجال نمی گنجد ، یک باره سقوط اخلاقی پیدا می کند و به جایی می رسد که مفتون زیبا رویان ترک ، اعم شیرازی و غیر شیرازی شده و بی هیچ گونه شرمندگی و پرده پوشی ، ماهیت ضمیر خود را بر خلاف آنچه در بسیاری غزلها بیان کرده آشکار می سازد . \r\n\r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; *&nbsp;صبح خیری و سلامت طلبی چون حافظ&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم\r\n\r\n&nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; *&nbsp;عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;قرآن زبر بخوانی با چهارده روایت\r\n\r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;* &nbsp;&nbsp;&nbsp;حافظ به حق قرآن کز کید و زرق بازآی&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;باشد گه گوی عیشی در این جهان توان زد&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; *&nbsp;&nbsp; مستی عشق نیست در سر تو&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;رو که تو مست آب انگوری\r\n\r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp; *&nbsp;&nbsp; دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند\r\n\r\n&nbsp; &nbsp;&nbsp; *&nbsp;بعد از این روی من و آیینه وصف جمال&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;که در آنجا خبر از جلوۀ ذاتم دادند\r\n\r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp; * در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;عشق پیدا شد و آتش به همه&nbsp; عالم زد\r\n\r\n&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; * مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;که اعتراض بر اسرا علم غیب کند\r\n\r\nاین ابیات و صد ها بیت از این است ، شخصیتی والا و متعالی را در ذهن ما مجسّم می سازد که سر بر آستان حضرت حق می ساید و جز جمال زیبایش ، در خاطر هوای دیگری ندارد . شخصیتی عارف به حقایق الهی و قرآنی و انسانی و بی خود از شعشعه پرتو ذات الهی . اگر کسی مقدمه محمد گلندام ، به عنوان دوست و کسی از احوال خواجه شیراز آگاهی کامل دارد را بر دیوان حافظ خوانده باشد و تعابیر بلند و حیرت انگیزی که او دربارۀ خواجه شیراز گفته است را درک کرده باشد ، بر شخصیت الهی و آسمانی این عارف بزرگ ، بی هیچ شک و ریبی صحّه خواهد گذاشت . جالب است در مقدمه کتاب همین شارح محترم ، بارها در باب مقام عرفانی و اخلاقی خواجه سخن رفته و با استناد به برخی منابع تاریخی ، نظیر نفحات الانس جامی ، شخصیتی عارف و وارسته ، فراتر از آنچه ما معرفی کردیم ، را معرفی می کند ؛ اما همین که در وادی شرخ غزل ترک شیرازی وارد می شود ، با فراموش کردن همه کرامتها و ویژگی های اخلاقی و عرفانی حافظ ، او را در سطح یک انسان معمولی هوس باز و چشم چرانی که حتی از بیان جلوه های اخلاق رذیله و دون خویش ابایی ندارد به خوانند گان معرفی می کند . آیا کسی که در مراتب عالی اخلاقی و عرفانی قدم می گذارد ، اگر حتی به فرض محال ، جلوه هایی زمینی ، نظیر آنچه این استاد در باب ترک شیرازی بیان&nbsp;می دارد ، دلبستگی و علاقه و یا اندک مشغله ذهنی در او ایجاد کرده باشد ، هرگز در مقام بیان آن قرار می گیرد ؟ اگر امروز ما از زبان یکی از شخصیتهای طراز اول اخلاقی و عرفانی و مذهبی جامعه ، به صراحت بشنویم که می گوید من به دختران زیباروی و سیاه &nbsp;چشم فلان منطقه و ناحیه دلبستگی دارم چه اتفاقی رخ خواهد داد ؟ بی شک همگان با آن شناختی که از آن شخصیت دارند ، حتی اگر خود او هم اعتراف کند ، هرگز باور نخواهد کرد که او این گونه باشد و خود را این گونه معرفی کند . از همین روی به دنبال دلیلی برای بیان چنین سخنی می گردند : آیا گروهی او را ربوده و مجبور کرده اند چنین اعترافی کند ؟ آیا زوال عقلی پیدا کرده ؟ آیا کسی صدای او را تقلید کرده و یا تصویری ساختگی از او فراهم &nbsp;کرده است . همه اینها به خاطر این است که ما انتظار هر رفتاری را از هر شخصیتی نداریم . اگر پذیرفته ایم که حافظ عارفی وارسته و انسانی آزاده و اخلاق مدار و برخوردار از فضایل بلند اخلاقی و انسانی است ، این تهّمت و جفای بزرگی است در حق او که ، شخصیتش را در حد یک انسان معمولی ، بی بند و بار و گاه هرزه پایین بیاوریم . \r\n\r\nما در طول شعر فارسی شخصیتی هایی داشته ایم ، نظیر ناصر خسرو و سنایی و ... که به اعتراف خود بخشی از عمر خویش را در بی خبری و تن آسایی به سر برده اند . اما عاقبت نور هدایت الهی در وجود آنان دمیدن گرفته و به سرای حکمت و عرفان ورود یافته اند . از آن پس هرگز کسی در بارۀ این شخصیتها نکته منفی و خلاف مشرب اخلاقی و عرفانی آنان ، بیان نکرده . اما در زندگی حافظ از کودکی تا پایان عمر ، هیچ کس ، حتی یک نکته منفی ، که دلالت بر کج روی او باشد نقل نکرده . هرچه هست اخلاق است و عرفان است و انس با قرآن . همه آنانی که برای حافظ شخصیت دوگانه ای را فرض کرده اند ،که گاه در اوج تجلّی افکار عارفانه ، سر از آستان الهی در می آورد و در ظلمت شب آب حیات می نوشند و در آوردگاهی دیگر ، جلوۀ دیگر شخصیتش آشکار می شود و دل به زیبا رویان و سیه چشمان ترک شیرازی و کشمیری و جا های دیگر می بندد و در عشق آنا ن باده انگوری می نوشند و سرمست جمالشان می گردد ، باید به خاطر این همه ظلمی که بر خواجه شیراز روا داشته اند استغفار کنند . آیا بر پایه مبانی سیر و سلوک ، چنین چیزی امکان دارد که انسانی ، لحظه ای در اوج و لحظه ای در حضیض قرار گیرد . اگر مدعیان حافظ شناسی اندکی بر رموز مقامات عرفانی آگاه بودند و حقیقت مقامات الطیور و مراتب عشق را از سخن عطار ودیگر بزرگان عرفان درک می نمودند ، می فهمیدند که سالک در مراحل سلوک ، از گردنه ها و آزمونهای بسیاری باید عبور کند تا به مرحله دیگر برسد ، کسی که هوای رسیدن به آستان سیمرغ دارد ، نمی تواند همچون گروهی از مرغان دل در بند خانه و عیال و کار و بار و هوسهای خود داشته باشد . ملاقات خدا پله پله است ، بدون زمینه و پشتوانه ، صعود از پله ای به پله دیگر امکان پذیر نیست . این همۀ منابع و مآخذ معتبر از بزرگان اخلاق و عرفان در اختیار داریم . این همه نکته ها در بارۀ رموز سیر و سلوک می خوانیم ، ولی نمی دانم چرا در شرح و تفسیر سخنان عارفان ، این بحث ها فراموشمان می شود . شرح منازل و اسرار مراحل و هفت خوانهای عشق و طریقت را در کتب عرفانی می بینیم ، اما هنگامیکه در مقام شرح و تبین و تفسیر سخن برجسته ترین عارفان سرزمینان قرار می گیریم ، مقصد گم می کنیم و معیار هایمان دیگر گون می شود . مگر نه این است که زبان عرفان زبان رمز و ایماء و اشاره است . مگر شخصیت ها و عارفان بزرگی نظیر شیخ محمود شبستری و دیگران در کتاب هایی نظیر گلشن راز پرده از رمز ها و اسرار زبان عارفان برنداشته اند . اگر عرفان حافظ را پذیرفته ایم و اگر به اسرار و رموز زبان عرفان آگاهیم و اگر قایل بر این هستیم که زبان عارفانی همچو حافظ ، انباشته از رمز ها و اشارت های عارفانه است ، چرا در پردازش سخن او و امثال او به این حقایق توجه نمی کنیم و هر نسبت ناروا و خلاف واقعی را در حق آنان روا می داریم . چرا نادانسته های خود را حمل بر جهل خود نمی کنیم و هر جا که توان درک سخن عارفان را نداریم ، پای انکار و اتهام را پیش می کشیم . این گونه نقد وتحلیل ها با کدام منطق و مکتب نقد و نقادی نسبت دارد ؟ کدامین عقل چنین قضاوت های سست و دور از حقیقت و انصافی را &nbsp;می پذیرد ؟ چرا برداشتها و دریافتها و احوال شخصی خود را به ناحق به بزرگان عرفان نسبت می دهیم و شخصیت پرمایه آنها را با مرکب لغزان و ناتوان ذهن خود حمل می کنیم . هشدار های جدی و مکرر مولوی در مثنوی دربارۀ قیاس را چرا به کار نمی بندیم . این سخنان نه به آن معنی است که نگارنده ، شخصیت حافظ و کلام او را عاری از هر نقص و عیبی می بینیم . نقص با ذات و ضمیر ما انسانها در آمیخته است . تنها آنان که در خلوتگاه عصمت الهی منزل گرفته و اقامت یافته اند ، می توانند ادعای بی نقصی و بی عیبی کنند . اگر برخی ایراد ها و عیب ها را در کلام خواجه &nbsp;نمی یافتیم ، گمان عصمت در باره اش &nbsp;می کردیم . اگر حافظ چند بیت مدیحه را در وصف شاه شجاع ، احمد شیخ اویس حسن ایلخانی ؛ فخرالدین عبدالصمد ، یحیی بن مظفر و دیگران نمی سرود ، چگونه نقص بشری او آشکار می گردید ؟ اما این چند مدیحه محدود و مختصر در مقابل انبوهی از لطایف حکمی و عارفانه و اشارات قرآنی و مضامین بلند اخلاقی و عرفانی چه مرتبه و جایگاهی دارد . و جه غالب سخن حافظ ، بیان عشق و دلدادگی بر آستان ذات لایزال الهی است . همین جلوه ها و برجستگی هاست که بزرگترین شخصیت ها ، در عالم حکمت و علم و عرفان را مجذوب کلام آسمانی اش ساخته است. \r\n\r\nاما باز گردیم به ترک شیرازی ؛ به واقع آن ترک شیرازی که حافظ حاضر است سمرقند و بخارا را نثار خال سیاهش کند کیست ؟ در قرآن کریم بارها درباره حقیقت اسماء الهی سخن به میان آمده است . بر پایه آیات( 34 - 30) سورۀ بقره ، آنچه موجب گردید ملائک ، بجز شیطان ، منصب خلیفه الهی انسان را بپذیرند ، قدرت یادگیری اسماء بود . اسمائی که خداوند به او آموخته بود . دربارۀ امانت در آیه شریفه &quot; انا عرضنا الا مانه علی السموات و الارض و الجبال ، فأبین ان یحملنها و اشفقن &nbsp;منها و حملها الانسان انّه کان ظلموماً جهولاً &quot; که ارباب حکمت و عرفان ،گاه از آن تعبیر به معرفت و گاه تعبیر به محبت و عشق کرده اند . باید بدانیم که بر پایه بسیاری از تفاسیر قرآن کریم ، آن امانت الهی که خداوند به آسمانها و زمین و کوها عرضه کرد و همه از حمل آن سرباز زدند ، همان حقیقت اسماء است ، چه از آن تعبیر به معرفت کنیم و چه تعبیر به محبت و عشق .\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nفرشته عشق نداند که چیست ای ساقی &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nانسان قدرت ورود به مرتبه ذات لایزال خداوندی را ندارد . درک حقیقت ذات الهی برای آدمی مقدور نیست . پس آنچه انسان می تواند به واسطه آن به معرفت حق راه یابد اسماء و صفات الهی هستند . \r\n\r\nولّله اسماء الحسنی ، برای خداوند نامهای نیکویی وجود دارد. \r\n\r\nطبیعی است که وقتی قرار است &nbsp;نام های خداوند در فضای مجازی شعر و در قالب نماد های عرفانی تجلّی پیدا کند ، قبای دیگری بر تن می پوشد . یار ، دوست ، دلدار ، دلبر ، ترک شیرازی ، لولی وش شور انگیز ، معشوق ، لدستان ، حبیب ، صنم ، گلبن جوان ، گل ساقی ، کمان ابرو ، رفیق ، نگار ، ماهرو و ده ها واژه از این دست جلو ه های ادبی و نمادین و رمزی برا نام بزرگ خداوند بوده وجملگی این نام ها در ادبیات عرفانی بر یک حقیقت دلالت دارند و آن وجود حضرت معشوق ازلی و ابدی است . \r\n\r\nوقتی با بیت دوم این غزل یعنی : \r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;کنار آب و رکناباد و گلگشت مصلّی را\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nرو برو می شویم ، و می بینیم که خواجه از ساقی میخانه عشق ، می باقی طلب می کند ، مفهوم ترک شیرازی را بهترمتّوجه می شویم ، ساقی در ادبیات عرفانی سه جلوه و مرتبه دارد : \r\n\r\nمرتبه اول مقام و مرتبه خداوند است : \r\n\r\n* الرّب هو الساقی و العیش به الباقی&nbsp;*\r\n\r\n* سقاهم ربّهم شراباً طهورا (الانسان \/ 21) &nbsp;*\r\n\r\n* یسقون من رحیق مختوم ( المطفینن \/21) *\r\n\r\nمرتبه دوم : مرتبه ولایت علوّیه و وجود حضرت ساقی حوض کوثر مولای متقیان علی ( ع) است .\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبه درّی که عرش است اورا صدف&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;به ساقی کوثر به شاه نجف\r\n\r\n( ساقی نامه رضی الدین آرتیمانی )\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمرتبه سوم : مقام و مرتبه همه عارفان و سالکان راه حقیقت است . همان رندان سرمست آگاه دلی که جز راه دل نمی روند .\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp; به رندان سرمست آگاه دل&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;که هرگز نرفتند جز راه دل\r\n\r\n( ساقی نامه رضی الدین آرتیمانی )\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nحافظ می باقی را از دست معشوق باقی می طلبد . اما وقتی شارحی در بیت اول این غزل ، ترک شیرازی را آن گونه توصیف می کند ، چاره ای ندارد برای توجیه می باقی آمده در بیت دوم ،که صراحت مفهومی آشکاری برای عرفان پژوهان دارد ، چاره ای اندیشده ، تا باور قبلی خود را گرفتار خدشه و ایراد نسازد . ایشان دربارۀ می باقی می فرمایند : &quot;یک نکته مهم را در اینجا باید یادآور شد و آن این است که بعضی از اهل ادب تصوّر می کنند &quot; می باقی &quot; یعنی می بقا بخش و جاودانگی آور حال آنکه &quot; باقی &quot; صفت از فعل لازم \r\n\r\n( یعنی بقا ) است . اگر بقا بخش مراد بود باید متعدی به کار می رفت و به صورت &quot; می مبقی &quot; از ابقا که متعدی است . این اشتباه نظیر آن است که &quot; ناجی &quot; را به جای منجی به کار می برند و از آن معنای نجات بخش را مراد می کند . حال آنکه ناجی هم مانند باقی از فعل لازم است و معنای آن نجات یافته رسته و رستگاراست . &quot; پس با این توجیه ، ایشان معتقدند که مفهوم می باقی در این بیت حافظ باقی مانده می است . اگر کسی الفبای عرفان را خوانده باشد ، می داند که بقا آخرین مرتبه سلوک است ، باقی از اسماء حضرت حق است . یعنی وجودی که پاینده و جاودانه است . ازلی و ابدی است . به همین واسطه عرفا می باقی را تنها از آستان حضرت باقی طلب می کنند و عشق باقی را عشق ورزی در حریم آن وجود زنده ، جاودانه و لایزال می دانند . این ابیات از مثنوی معنوی و صراحت و زیبایی جلوه های وجود باقی حضرت حق و شراب باقی را به نمایش می گذارد : \r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nعشقهایی گز پی رنگی بود&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;عشق نبود ، عاقبت ننگی بود\r\n\r\nزآنگه عشق مردگان پاینده نیست&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;چونکه مرده سوی ما آینده نیست\r\n\r\nعشق زنده در روان و در بصر&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;هر زمان باشد زغنچه تازه تر\r\n\r\nعشق آن زنده گزین کوباقی است&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;وز شراب جانفزایت ساقی است\r\n\r\nعشق آن زنده که جمله انبیا&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;یافتند از عشق او کار وکیا\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر بیت چهارم مولانا به صراحت ، باقی را به عنوان صفتی از صفات حضرت حق قلمداد کرده ونیز بر منصب ساقی گری خداوند اشاره آشکاردارد . \r\n\r\nحتماً در این بیت حافظ که می فرماید : \r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nجهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nهم به تعبیر آن شارح محترم ، باید بگوییم باقی ماندۀ جهان و نه جهان پاینده و بی زوال . شعر حافظ شامل زنجیره هایی معنایی است که هر حلقه آن ، با حلقۀ دیگر در پیوندی عمیق و ناگسستنی است . بسیار روشن است که وقتی توان پیوند دادن ، حلقه ای به حلقه دیگر را نداریم ، لزوماً باید دست به ترفند هایی از جنس ترفند دستوری این شارح محترم زنیم ، که با هیچ یک از شواهد و نمونه هایی که در آثار متعدد عرفانی می بینیم همخوانی ندارد . به شرط پذیرش استدلال ایشان ، باید بپذیریم در عالم زبان ، گاهی واژگانی با معنای لغوی خاص ، در معنای دیگری به کار می رود و این مساله جز بدیهات زبان است . امروزه ما در نامه های اداری واژۀ مورّخ را به معنای تاریخ به کار می بریم . در حالیکه مورّخ به معنای تاریخ نگار است . اما وقتی کسی در نامۀ اداری واژۀ موّرخ را به کار می برد ، دیگران مفهوم تاریخ نگار از آن استنباط نمی کنند و تنها معنای تاریخ در ذهنشان نقش می بندد . این نمونه ها و استدلال های کوتاه ، به نظر می رسد برای روشن شدن خطای آشکار این استاد محترم در تحلیل &quot; می باقی &quot; کفایت می کند . \r\n\r\n&nbsp;","content_html":"<p> <\/p>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">همان گونه که در گذشته نیز یادآور شدیم ، در این سلسله گفتارها ، که د رآن هر بار ، درباره غزلی از غزلهای خواجه شیراز تحلیلی ارائه داده می شود ، سعی گردیده ، بی هیچ تعصبی و مبتنی برمبنای اندیشه و تفّکر حافظ ، که در شعرش به آشکاری و خوبی نمود پیدا کرده است ، مطالبی به دوستداران اشعار لسان الغیب عرضه گردد . رویکرد نگارنده در انتخاب غزلها ، برپایه میزان اختلاف نظر های تفسیری است که در بارۀ هر غزل وجود دارد . یکی از غزل های بر مناقشۀ حافظ ، غزلی است که ما عنوان ترک شیرازی برآن نهاده ایم :<\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\"> <\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا                   به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را<\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"> <\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">در یکی از منابع بر جسته و معروف حافظ شناسی معاصر، نکته ای دربارۀ ترک شیرازی نقل گردیده ، که جای تامل بسیار دارد . نویسنده با استناد به برخی روایت های تاریخی دربارۀ ترکان زیبا روی شیرازی و اینکه این ترکان چگونه به شیراز آمده و اقامت جسته اند , در نهایت به این نتیجه می رسد که :  حافظ مفتون زیبا رویان ترک ، اعم از شیرازی و یا غیر شیرازی است که هنرشان دلبری و چالاکی و بی باکی است \" <\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">یعنی حافظ عارف و سلامت طلب و اهل ورد سحری و دعای صبح و آه شب و قرآن با چهارده روایت خوان و در ظلمت شب آب حیات نوشیده و باده از جام تجلّی صفات برگرفته و از حجاب چهرۀ جان به تنگ آمده و هوای باغ ملکوت در سر پرورانده و مست شراب عشق و نه بادۀ انگوری بوده و جهان و هرچه در اوست هست جمله هیچ بر هیچ پنداشته و ده ها تعبیر و بیان از این دست ، که ذکر شان در این مجال نمی گنجد ، یک باره سقوط اخلاقی پیدا می کند و به جایی می رسد که مفتون زیبا رویان ترک ، اعم شیرازی و غیر شیرازی شده و بی هیچ گونه شرمندگی و پرده پوشی ، ماهیت ضمیر خود را بر خلاف آنچه در بسیاری غزلها بیان کرده آشکار می سازد . <\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:right;margin:0in .5in 10pt 0in;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">      <sup>*<\/sup> صبح خیری و سلامت طلبی چون حافظ     <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\">                      <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\"> هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم<\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">       <sup>*<\/sup> عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ     <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\">                   <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">      <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\"> <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\"> قرآن زبر بخوانی با چهارده روایت<\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;margin-left:27pt;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">             <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\"> <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\"> <sup>*<\/sup>    حافظ به حق قرآن کز کید و زرق بازآی   <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\">  <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\"> <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\">    <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\"> <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\">          <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\"> باشد گه گوی عیشی در این جهان توان زد <\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;margin:0in -9pt 10pt 31.5pt;text-indent:9pt;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">                 <sup> *<\/sup>   مستی عشق نیست در سر تو   <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\">              <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">    <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\">       <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\"> <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\">     <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">      <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\">  <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">  <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\">  <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\"> <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\">    <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">  رو که تو مست آب انگوری<\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:right;margin-left:-13.5pt;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">             <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\"> <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">      <sup> *<\/sup>   دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند     <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\">   <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\"> <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\">   <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\"> <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\">   <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">   <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\">             <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">  وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند<\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;margin-left:-9pt;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">     <sup>*<\/sup> بعد از این روی من و آیینه وصف جمال             <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\">             <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\"> <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\">       <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\"> که در آنجا خبر از جلوۀ ذاتم دادند<\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">         <sup>*<\/sup> در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد      <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\"> <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">  <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\">    <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\"> <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\">                        <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\"> عشق پیدا شد و آتش به همه  عالم زد<\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">        <sup>*<\/sup> مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند    <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\">         <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">      <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\"> <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">   <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\">   <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\"> <\/span><span dir=\"ltr\" style=\"font-size:12pt;\">        <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\"> که اعتراض بر اسرا علم غیب کند<\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">این ابیات و صد ها بیت از این است ، شخصیتی والا و متعالی را در ذهن ما مجسّم می سازد که سر بر آستان حضرت حق می ساید و جز جمال زیبایش ، در خاطر هوای دیگری ندارد . شخصیتی عارف به حقایق الهی و قرآنی و انسانی و بی خود از شعشعه پرتو ذات الهی . اگر کسی مقدمه محمد گلندام ، به عنوان دوست و کسی از احوال خواجه شیراز آگاهی کامل دارد را بر دیوان حافظ خوانده باشد و تعابیر بلند و حیرت انگیزی که او دربارۀ خواجه شیراز گفته است را درک کرده باشد ، بر شخصیت الهی و آسمانی این عارف بزرگ ، بی هیچ شک و ریبی صحّه خواهد گذاشت . جالب است در مقدمه کتاب همین شارح محترم ، بارها در باب مقام عرفانی و اخلاقی خواجه سخن رفته و با استناد به برخی منابع تاریخی ، نظیر نفحات الانس جامی ، شخصیتی عارف و وارسته ، فراتر از آنچه ما معرفی کردیم ، را معرفی می کند ؛ اما همین که در وادی شرخ غزل ترک شیرازی وارد می شود ، با فراموش کردن همه کرامتها و ویژگی های اخلاقی و عرفانی حافظ ، او را در سطح یک انسان معمولی هوس باز و چشم چرانی که حتی از بیان جلوه های اخلاق رذیله و دون خویش ابایی ندارد به خوانند گان معرفی می کند . آیا کسی که در مراتب عالی اخلاقی و عرفانی قدم می گذارد ، اگر حتی به فرض محال ، جلوه هایی زمینی ، نظیر آنچه این استاد در باب ترک شیرازی بیان می دارد ، دلبستگی و علاقه و یا اندک مشغله ذهنی در او ایجاد کرده باشد ، هرگز در مقام بیان آن قرار می گیرد ؟ اگر امروز ما از زبان یکی از شخصیتهای طراز اول اخلاقی و عرفانی و مذهبی جامعه ، به صراحت بشنویم که می گوید من به دختران زیباروی و سیاه  چشم فلان منطقه و ناحیه دلبستگی دارم چه اتفاقی رخ خواهد داد ؟ بی شک همگان با آن شناختی که از آن شخصیت دارند ، حتی اگر خود او هم اعتراف کند ، هرگز باور نخواهد کرد که او این گونه باشد و خود را این گونه معرفی کند . از همین روی به دنبال دلیلی برای بیان چنین سخنی می گردند : آیا گروهی او را ربوده و مجبور کرده اند چنین اعترافی کند ؟ آیا زوال عقلی پیدا کرده ؟ آیا کسی صدای او را تقلید کرده و یا تصویری ساختگی از او فراهم  کرده است . همه اینها به خاطر این است که ما انتظار هر رفتاری را از هر شخصیتی نداریم . اگر پذیرفته ایم که حافظ عارفی وارسته و انسانی آزاده و اخلاق مدار و برخوردار از فضایل بلند اخلاقی و انسانی است ، این تهّمت و جفای بزرگی است در حق او که ، شخصیتش را در حد یک انسان معمولی ، بی بند و بار و گاه هرزه پایین بیاوریم . <\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">ما در طول شعر فارسی شخصیتی هایی داشته ایم ، نظیر ناصر خسرو و سنایی و ... که به اعتراف خود بخشی از عمر خویش را در بی خبری و تن آسایی به سر برده اند . اما عاقبت نور هدایت الهی در وجود آنان دمیدن گرفته و به سرای حکمت و عرفان ورود یافته اند . از آن پس هرگز کسی در بارۀ این شخصیتها نکته منفی و خلاف مشرب اخلاقی و عرفانی آنان ، بیان نکرده . اما در زندگی حافظ از کودکی تا پایان عمر ، هیچ کس ، حتی یک نکته منفی ، که دلالت بر کج روی او باشد نقل نکرده . هرچه هست اخلاق است و عرفان است و انس با قرآن . همه آنانی که برای حافظ شخصیت دوگانه ای را فرض کرده اند ،که گاه در اوج تجلّی افکار عارفانه ، سر از آستان الهی در می آورد و در ظلمت شب آب حیات می نوشند و در آوردگاهی دیگر ، جلوۀ دیگر شخصیتش آشکار می شود و دل به زیبا رویان و سیه چشمان ترک شیرازی و کشمیری و جا های دیگر می بندد و در عشق آنا ن باده انگوری می نوشند و سرمست جمالشان می گردد ، باید به خاطر این همه ظلمی که بر خواجه شیراز روا داشته اند استغفار کنند . آیا بر پایه مبانی سیر و سلوک ، چنین چیزی امکان دارد که انسانی ، لحظه ای در اوج و لحظه ای در حضیض قرار گیرد . اگر مدعیان حافظ شناسی اندکی بر رموز مقامات عرفانی آگاه بودند و حقیقت مقامات الطیور و مراتب عشق را از سخن عطار ودیگر بزرگان عرفان درک می نمودند ، می فهمیدند که سالک در مراحل سلوک ، از گردنه ها و آزمونهای بسیاری باید عبور کند تا به مرحله دیگر برسد ، کسی که هوای رسیدن به آستان سیمرغ دارد ، نمی تواند همچون گروهی از مرغان دل در بند خانه و عیال و کار و بار و هوسهای خود داشته باشد . ملاقات خدا پله پله است ، بدون زمینه و پشتوانه ، صعود از پله ای به پله دیگر امکان پذیر نیست . این همۀ منابع و مآخذ معتبر از بزرگان اخلاق و عرفان در اختیار داریم . این همه نکته ها در بارۀ رموز سیر و سلوک می خوانیم ، ولی نمی دانم چرا در شرح و تفسیر سخنان عارفان ، این بحث ها فراموشمان می شود . شرح منازل و اسرار مراحل و هفت خوانهای عشق و طریقت را در کتب عرفانی می بینیم ، اما هنگامیکه در مقام شرح و تبین و تفسیر سخن برجسته ترین عارفان سرزمینان قرار می گیریم ، مقصد گم می کنیم و معیار هایمان دیگر گون می شود . مگر نه این است که زبان عرفان زبان رمز و ایماء و اشاره است . مگر شخصیت ها و عارفان بزرگی نظیر شیخ محمود شبستری و دیگران در کتاب هایی نظیر گلشن راز پرده از رمز ها و اسرار زبان عارفان برنداشته اند . اگر عرفان حافظ را پذیرفته ایم و اگر به اسرار و رموز زبان عرفان آگاهیم و اگر قایل بر این هستیم که زبان عارفانی همچو حافظ ، انباشته از رمز ها و اشارت های عارفانه است ، چرا در پردازش سخن او و امثال او به این حقایق توجه نمی کنیم و هر نسبت ناروا و خلاف واقعی را در حق آنان روا می داریم . چرا نادانسته های خود را حمل بر جهل خود نمی کنیم و هر جا که توان درک سخن عارفان را نداریم ، پای انکار و اتهام را پیش می کشیم . این گونه نقد وتحلیل ها با کدام منطق و مکتب نقد و نقادی نسبت دارد ؟ کدامین عقل چنین قضاوت های سست و دور از حقیقت و انصافی را  می پذیرد ؟ چرا برداشتها و دریافتها و احوال شخصی خود را به ناحق به بزرگان عرفان نسبت می دهیم و شخصیت پرمایه آنها را با مرکب لغزان و ناتوان ذهن خود حمل می کنیم . هشدار های جدی و مکرر مولوی در مثنوی دربارۀ قیاس را چرا به کار نمی بندیم . این سخنان نه به آن معنی است که نگارنده ، شخصیت حافظ و کلام او را عاری از هر نقص و عیبی می بینیم . نقص با ذات و ضمیر ما انسانها در آمیخته است . تنها آنان که در خلوتگاه عصمت الهی منزل گرفته و اقامت یافته اند ، می توانند ادعای بی نقصی و بی عیبی کنند . اگر برخی ایراد ها و عیب ها را در کلام خواجه  نمی یافتیم ، گمان عصمت در باره اش  می کردیم . اگر حافظ چند بیت مدیحه را در وصف شاه شجاع ، احمد شیخ اویس حسن ایلخانی ؛ فخرالدین عبدالصمد ، یحیی بن مظفر و دیگران نمی سرود ، چگونه نقص بشری او آشکار می گردید ؟ اما این چند مدیحه محدود و مختصر در مقابل انبوهی از لطایف حکمی و عارفانه و اشارات قرآنی و مضامین بلند اخلاقی و عرفانی چه مرتبه و جایگاهی دارد . و جه غالب سخن حافظ ، بیان عشق و دلدادگی بر آستان ذات لایزال الهی است . همین جلوه ها و برجستگی هاست که بزرگترین شخصیت ها ، در عالم حکمت و علم و عرفان را مجذوب کلام آسمانی اش ساخته است. <\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">اما باز گردیم به ترک شیرازی ؛ به واقع آن ترک شیرازی که حافظ حاضر است سمرقند و بخارا را نثار خال سیاهش کند کیست ؟ در قرآن کریم بارها درباره حقیقت اسماء الهی سخن به میان آمده است . بر پایه آیات( <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">34 - 30) <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">سورۀ بقره ، آنچه موجب گردید ملائک ، بجز شیطان ، منصب خلیفه الهی انسان را بپذیرند ، قدرت یادگیری اسماء بود . اسمائی که خداوند به او آموخته بود . دربارۀ امانت در آیه شریفه <\/span><span style=\"font-family:cambria, serif;font-size:12pt;\">\" <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">انا عرضنا الا مانه علی السموات و الارض و الجبال ، فأبین ان یحملنها و اشفقن  منها و حملها الانسان انّه کان ظلموماً جهولاً \" که ارباب حکمت و عرفان ،گاه از آن تعبیر به معرفت و گاه تعبیر به محبت و عشق کرده اند . باید بدانیم که بر پایه بسیاری از تفاسیر قرآن کریم ، آن امانت الهی که خداوند به آسمانها و زمین و کوها عرضه کرد و همه از حمل آن سرباز زدند ، همان حقیقت اسماء است ، چه از آن تعبیر به معرفت کنیم و چه تعبیر به محبت و عشق .<\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\"> <\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی                        بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز<\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"> <\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:right;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">انسان قدرت ورود به مرتبه ذات لایزال خداوندی را ندارد . درک حقیقت ذات الهی برای آدمی مقدور نیست . پس آنچه انسان می تواند به واسطه آن به معرفت حق راه یابد اسماء و صفات الهی هستند . <\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:right;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">ولّله اسماء الحسنی ، برای خداوند نامهای نیکویی وجود دارد. <\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">طبیعی است که وقتی قرار است  نام های خداوند در فضای مجازی شعر و در قالب نماد های عرفانی تجلّی پیدا کند ، قبای دیگری بر تن می پوشد . یار ، دوست ، دلدار ، دلبر ، ترک شیرازی ، لولی وش شور انگیز ، معشوق ، لدستان ، حبیب ، صنم ، گلبن جوان ، گل ساقی ، کمان ابرو ، رفیق ، نگار ، ماهرو و ده ها واژه از این دست جلو ه های ادبی و نمادین و رمزی برا نام بزرگ خداوند بوده وجملگی این نام ها در ادبیات عرفانی بر یک حقیقت دلالت دارند و آن وجود حضرت معشوق ازلی و ابدی است . <\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:right;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">وقتی با بیت دوم این غزل یعنی : <\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:right;\"> <\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت                                 کنار آب و رکناباد و گلگشت مصلّی را<\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"> <\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:right;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">رو برو می شویم ، و می بینیم که خواجه از ساقی میخانه عشق ، می باقی طلب می کند ، مفهوم ترک شیرازی را بهترمتّوجه می شویم ، ساقی در ادبیات عرفانی سه جلوه و مرتبه دارد : <\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:right;\"><strong><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">مرتبه اول مقام و مرتبه خداوند است : <\/span><\/strong><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:right;\"><sup><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">*<\/span><\/sup><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\"> الرّب هو الساقی و العیش به الباقی <sup>*<\/sup><\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:right;\"><sup><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">*<\/span><\/sup><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\"> سقاهم ربّهم شراباً طهورا (الانسان \/ 21)  <sup>*<\/sup><\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:right;\"><sup><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">* <\/span><\/sup><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">یسقون من رحیق مختوم ( المطفینن \/21) <sup>*<\/sup><\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:right;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">مرتبه دوم : مرتبه ولایت علوّیه و وجود حضرت ساقی حوض کوثر مولای متقیان علی ( ع) است .<\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:right;\"> <\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">به درّی که عرش است اورا صدف                                                       به ساقی کوثر به شاه نجف<\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:left;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:9pt;\">( ساقی نامه رضی الدین آرتیمانی )<\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:left;\"> <\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:right;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">مرتبه سوم : مقام و مرتبه همه عارفان و سالکان راه حقیقت است . همان رندان سرمست آگاه دلی که جز راه دل نمی روند .<\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:right;\"> <\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">    به رندان سرمست آگاه دل                                                               که هرگز نرفتند جز راه دل<\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:left;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:9pt;\">( ساقی نامه رضی الدین آرتیمانی )<\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:left;\"> <\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"margin-bottom:0pt;text-align:justify;line-height:normal;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">حافظ می باقی را از دست معشوق باقی می طلبد . اما وقتی شارحی در بیت اول این غزل ، ترک شیرازی را آن گونه توصیف می کند ، چاره ای ندارد برای توجیه می باقی آمده در بیت دوم ،که صراحت مفهومی آشکاری برای عرفان پژوهان دارد ، چاره ای اندیشده ، تا باور قبلی خود را گرفتار خدشه و ایراد نسازد . ایشان دربارۀ می باقی می فرمایند : <\/span><span style=\"font-family:cambria, serif;font-size:12pt;\">\"<\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">یک نکته مهم را در اینجا باید یادآور شد و آن این است که بعضی از اهل ادب تصوّر می کنند \" می باقی \" یعنی می بقا بخش و جاودانگی آور حال آنکه \" باقی \" صفت از فعل لازم <\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"margin-bottom:0pt;text-align:justify;line-height:normal;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">( یعنی بقا ) است . اگر بقا بخش مراد بود باید متعدی به کار می رفت و به صورت \" می مبقی \" از ابقا که متعدی است . این اشتباه نظیر آن است که \" ناجی \" را به جای منجی به کار می برند و از آن معنای نجات بخش را مراد می کند . حال آنکه ناجی هم مانند باقی از فعل لازم است و معنای آن نجات یافته رسته و رستگاراست . <\/span><span style=\"font-family:cambria, serif;font-size:12pt;\">\" <\/span><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">پس با این توجیه ، ایشان معتقدند که مفهوم می باقی در این بیت حافظ باقی مانده می است . اگر کسی الفبای عرفان را خوانده باشد ، می داند که بقا آخرین مرتبه سلوک است ، باقی از اسماء حضرت حق است . یعنی وجودی که پاینده و جاودانه است . ازلی و ابدی است . به همین واسطه عرفا می باقی را تنها از آستان حضرت باقی طلب می کنند و عشق باقی را عشق ورزی در حریم آن وجود زنده ، جاودانه و لایزال می دانند . این ابیات از مثنوی معنوی و صراحت و زیبایی جلوه های وجود باقی حضرت حق و شراب باقی را به نمایش می گذارد : <\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"margin-bottom:0pt;text-align:justify;line-height:normal;\"> <\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"margin-bottom:0pt;text-align:justify;line-height:normal;\"> <\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">عشقهایی گز پی رنگی بود                                         عشق نبود ، عاقبت ننگی بود<\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">زآنگه عشق مردگان پاینده نیست                            چونکه مرده سوی ما آینده نیست<\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">عشق زنده در روان و در بصر                                      هر زمان باشد زغنچه تازه تر<\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">عشق آن زنده گزین کوباقی است                             وز شراب جانفزایت ساقی است<\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">عشق آن زنده که جمله انبیا                                         یافتند از عشق او کار وکیا<\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"> <\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">در بیت چهارم مولانا به صراحت ، باقی را به عنوان صفتی از صفات حضرت حق قلمداد کرده ونیز بر منصب ساقی گری خداوند اشاره آشکاردارد . <\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">حتماً در این بیت حافظ که می فرماید : <\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\"> <\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی                      که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم<\/span><\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:center;\"> <\/div>\n\n<div dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-family:'b nazanin';font-size:12pt;\">هم به تعبیر آن شارح محترم ، باید بگوییم باقی ماندۀ جهان و نه جهان پاینده و بی زوال . شعر حافظ شامل زنجیره هایی معنایی است که هر حلقه آن ، با حلقۀ دیگر در پیوندی عمیق و ناگسستنی است . بسیار روشن است که وقتی توان پیوند دادن ، حلقه ای به حلقه دیگر را نداریم ، لزوماً باید دست به ترفند هایی از جنس ترفند دستوری این شارح محترم زنیم ، که با هیچ یک از شواهد و نمونه هایی که در آثار متعدد عرفانی می بینیم همخوانی ندارد . به شرط پذیرش استدلال ایشان ، باید بپذیریم در عالم زبان ، گاهی واژگانی با معنای لغوی خاص ، در معنای دیگری به کار می رود و این مساله جز بدیهات زبان است . امروزه ما در نامه های اداری واژۀ مورّخ را به معنای تاریخ به کار می بریم . در حالیکه مورّخ به معنای تاریخ نگار است . اما وقتی کسی در نامۀ اداری واژۀ موّرخ را به کار می برد ، دیگران مفهوم تاریخ نگار از آن استنباط نمی کنند و تنها معنای تاریخ در ذهنشان نقش می بندد . این نمونه ها و استدلال های کوتاه ، به نظر می رسد برای روشن شدن خطای آشکار این استاد محترم در تحلیل \" می باقی \" کفایت می کند . <\/span><\/div>\n\n<p> <\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2015-05-18 11:15:12","content_date_event":"2015-05-18 11:15:12","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2015-11-07 15:05:40","content_date_register":"2015-05-18 11:15:12","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":1,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":2985,"eid":8897,"attach_title":null,"attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/2\/attach\/201505\/391_3596533918_150_93.webp","300":".\/cache\/2\/attach\/201505\/391_3596533918_269_167.webp","400":".\/cache\/2\/attach\/201505\/391_3596533918_269_167.webp","600":".\/cache\/2\/attach\/201505\/391_3596533918_269_167.webp","900":".\/cache\/2\/attach\/201505\/391_3596533918_269_167.webp","1200":".\/cache\/2\/attach\/201505\/391_3596533918_269_167.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":3596533918,"files":{"original":{"url":".\/file\/2\/attach\/201505\/391_3596533918.jpg","width":269,"height":167,"size":0}}}]}]]